وقتی فریاد های بی کس ام را هیچ کس نمی شنید

وقتی فریاد های بی کس ام را هیچ کس نمی شنید

وقتی کر می شد از این همه سکوت قلب سنگی آدم ها

وقتی آینه هم دروغ می گفت همه سادگی هایم را

وقتی از این همه بودن ها و داشتن ها سیر می شدم

و وقتی......

بالهایت را باز کردی و بسوی من پر کشیدی

تا مرا از همه خستگی هام رها کنی

مرا با خود به اوج آسمان ها بردی و چرخ ها زدی

تا مرا سیراب کنی از محبت های آسمانی

همه آینه های زنگار گرفته را شکستی

صدای دوستی و حبت را در گوشم نجوا کردی و همه هستی ام شدی

ساده و بی ریا خانم خودم
دیدگاه ها (۶)

پیمان نقره ای

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

قفس سفید مخملی

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

مهمونی پارت ۴۳

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

نام رمان: سایه‌ی نقره‌ایباران شدیدی به شیشه‌های عمارتِ سنگی ...

The Joke That Broke Us

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط