My professor
My professor
Chapter:2
Part:54
و بعد چشمای سرد جونگ کوک رو نگاه کرد
هیزل :تو میخوای جرم تهیونگو گردن بگیری
منو گول نزن من دیگه گول نمیخورم ... تو هیچ کار اشتباهی نکردى ... اجازه نمیدم ... نمیزارم تو هم به خاطر برادرت خودتو نابود کنی میخوای بری پیش پلیس بگی منه دانشمند که تمام زندگیمو وقف آموزش و ساخت دارو کردم همون کسیم که جوونا رو بدبخت میکنه؟! باشه اونام باور میکنن اصن ! من چی؟!منو هم میخوای گول بزنی؟! به نظرت منم باورش میکنم؟!! ... بهم راستشو بگو قول میدم جلوتو نگیرم ... قول میدم سد راهت نشم ... اصلا خودم گردن میگیرم همشو !!!
و بعد چشماشو محکم بست و فریاد کشید :
هیزل:به من راستشو بگو جونگ کوک !!!!!!!!!!!
جونگکوک:به روح مادرم قسم ... امشب یک کلمه دروغ از دهن من در نیومده .....کسی یا چیزی مجبورم نکرده چرت و پرت بگم ... خودتم میدونی تهیونگ برادر من نیست. همون پسر عجیب و خیال بافیه که تو دیدم ... ما با هم بزرگ شدیم اما برادر خونی نیستیم ..... سازنده و رئیس تشکیلات منم و تهیونگ پخش کننده س ... درواقع همه کاره ی کارتل منم....منو ببخش ... به خاطر پنهان کردنش و گفتن اون همه جمله ی دو پهلو
جونگکوک :برو دنبال زندگیت ... پشت سرتم نگاه نکن ....چیزی که در تمام مدت داشتی میساختی همون هگزآیدیس اصلی بود که سرش کشت و کشتاره ... تا مرحله ی آخر دستپختو میدونی
اگه بخوای مرحله اخرشم میگم بری بسازیش و ببینی که خودشه. آمپول رو من تکی ساختم تو یه آزمایشگاه دیگه ... با همون موادی که سونگ
تهیه میکرد ... رنگ یاقوتی آمپول تقریبا همرنگ هگز آیریس تو مرحله ی آخره همین باعث شد فکر کنی داری آمپولو میسازی در حالی که داشتی به دشمن برادرت برای ساختن هگزایریس کمک میکردی !
جونگکوک:اگه میخوای میتونی منو به برادرت هم لو بدى ... من هر اثری از حضور تو رو توی خونم پاک میکنم که پات گیر نباشه ... اگر هم کسی ازت بازجویی کرد حقیقتو بگو ... بگو که به دستور ساخت شک کردم ... و کنجکاو شدم. به محض اینکه فهمیدم داریم چی میسازیم خودمو کشیدم کنار ...حق نداری بدون گفتن اینا منو محکوم کنی.
تو باید تبرئه شی گناهکار این قصه منم
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🍎
دلیل اینکه پنج پارت آپلود کردم این بود که فردا کار دارم نمیتونم براتون آپلود کنم💔
احتمالا تا وسط های مرداد این فیک تموم بشه
#رمان #فیک #فیکشن
Chapter:2
Part:54
و بعد چشمای سرد جونگ کوک رو نگاه کرد
هیزل :تو میخوای جرم تهیونگو گردن بگیری
منو گول نزن من دیگه گول نمیخورم ... تو هیچ کار اشتباهی نکردى ... اجازه نمیدم ... نمیزارم تو هم به خاطر برادرت خودتو نابود کنی میخوای بری پیش پلیس بگی منه دانشمند که تمام زندگیمو وقف آموزش و ساخت دارو کردم همون کسیم که جوونا رو بدبخت میکنه؟! باشه اونام باور میکنن اصن ! من چی؟!منو هم میخوای گول بزنی؟! به نظرت منم باورش میکنم؟!! ... بهم راستشو بگو قول میدم جلوتو نگیرم ... قول میدم سد راهت نشم ... اصلا خودم گردن میگیرم همشو !!!
و بعد چشماشو محکم بست و فریاد کشید :
هیزل:به من راستشو بگو جونگ کوک !!!!!!!!!!!
جونگکوک:به روح مادرم قسم ... امشب یک کلمه دروغ از دهن من در نیومده .....کسی یا چیزی مجبورم نکرده چرت و پرت بگم ... خودتم میدونی تهیونگ برادر من نیست. همون پسر عجیب و خیال بافیه که تو دیدم ... ما با هم بزرگ شدیم اما برادر خونی نیستیم ..... سازنده و رئیس تشکیلات منم و تهیونگ پخش کننده س ... درواقع همه کاره ی کارتل منم....منو ببخش ... به خاطر پنهان کردنش و گفتن اون همه جمله ی دو پهلو
جونگکوک :برو دنبال زندگیت ... پشت سرتم نگاه نکن ....چیزی که در تمام مدت داشتی میساختی همون هگزآیدیس اصلی بود که سرش کشت و کشتاره ... تا مرحله ی آخر دستپختو میدونی
اگه بخوای مرحله اخرشم میگم بری بسازیش و ببینی که خودشه. آمپول رو من تکی ساختم تو یه آزمایشگاه دیگه ... با همون موادی که سونگ
تهیه میکرد ... رنگ یاقوتی آمپول تقریبا همرنگ هگز آیریس تو مرحله ی آخره همین باعث شد فکر کنی داری آمپولو میسازی در حالی که داشتی به دشمن برادرت برای ساختن هگزایریس کمک میکردی !
جونگکوک:اگه میخوای میتونی منو به برادرت هم لو بدى ... من هر اثری از حضور تو رو توی خونم پاک میکنم که پات گیر نباشه ... اگر هم کسی ازت بازجویی کرد حقیقتو بگو ... بگو که به دستور ساخت شک کردم ... و کنجکاو شدم. به محض اینکه فهمیدم داریم چی میسازیم خودمو کشیدم کنار ...حق نداری بدون گفتن اینا منو محکوم کنی.
تو باید تبرئه شی گناهکار این قصه منم
ادامه دارد....
لایک فراموش نشه 🍎
دلیل اینکه پنج پارت آپلود کردم این بود که فردا کار دارم نمیتونم براتون آپلود کنم💔
احتمالا تا وسط های مرداد این فیک تموم بشه
#رمان #فیک #فیکشن
- ۵.۲k
- ۰۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط