#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_19
·
·
·
خواستم چیزی بگم که کوک خیلی سریع دستامو با یه دستش بالای سرم گذاشت و محکم ل////باشو گذاشت رو لـ**بم..
خیلی محکم م..**ک میزد.! انگار که تشنه بود..
من جون مقاومت کردنو نداشتم.. ولی همکاری هم نمیکردم و فقط بیصدا گریه میکردم!
کوک دستشو برد سمت ب////ند لباس زی//رم و درش آورد..
دستای بیجونمو ول کرد و دستشو برد بین پ//...اهام و لباس ز*..//یرم رو کنار زد.....
کاملاً خیس شده بودم که یه دفعه کوک انگ.ش.ت.شو کرد ت......//وم که جیغ بلندی کشیدم..
کوک : " هیس آروم باش این تازه اولشه.. "
بعد دومی بعد سومی بعد چهارمی..
دیگه نمی تونستم دردو تحمل کنم که یه دفعه کوک انگشتاشو درآورد و دی../*ک...شو کرد ت**وم
جیغ خیلی بلندی کشیدم که گفت : " هیسس بیبی.. خوب نگاه کن ببین پسر کوچولوی دد*ی برات خیلی هیجان زدست گ..رم ن..رم ت.ن.گ خ.ی.س و ن.ب..ضدار چی از این بهتر صاحب این منم! "
ا/ت : " جونگکوک تمومش کن.. اگه همینجا تمومش کنی هرچی که اتفاق افتادو فراموش میکنم.. پس تمومش کن.. "
جونگ کوک : " پس پرنسس اینو میخواد.. باشه در//**ش میارم "
جونگکوک تا ن..و//کنوک//ش رو درآورد و بعد با فشار بیشتر ، کرد...
صدای برخورد بدنمون کل اتاقو پر کرده بود.. ضرباتشو هی ت.ن.دتر و ت.ن.دتر میکرد..
جونگکوک : " پرنسس فکر کردی واقعاً ازت دست میکشم؟ "
بعد از چند دقيقه ، هردو ک//ام کردیم....
·
·
·
شرط تا پارت بعدی :
5تا کامنت
6لایک تا پارت بعدی خمارییییی🌨️🫧
#Part_19
·
·
·
خواستم چیزی بگم که کوک خیلی سریع دستامو با یه دستش بالای سرم گذاشت و محکم ل////باشو گذاشت رو لـ**بم..
خیلی محکم م..**ک میزد.! انگار که تشنه بود..
من جون مقاومت کردنو نداشتم.. ولی همکاری هم نمیکردم و فقط بیصدا گریه میکردم!
کوک دستشو برد سمت ب////ند لباس زی//رم و درش آورد..
دستای بیجونمو ول کرد و دستشو برد بین پ//...اهام و لباس ز*..//یرم رو کنار زد.....
کاملاً خیس شده بودم که یه دفعه کوک انگ.ش.ت.شو کرد ت......//وم که جیغ بلندی کشیدم..
کوک : " هیس آروم باش این تازه اولشه.. "
بعد دومی بعد سومی بعد چهارمی..
دیگه نمی تونستم دردو تحمل کنم که یه دفعه کوک انگشتاشو درآورد و دی../*ک...شو کرد ت**وم
جیغ خیلی بلندی کشیدم که گفت : " هیسس بیبی.. خوب نگاه کن ببین پسر کوچولوی دد*ی برات خیلی هیجان زدست گ..رم ن..رم ت.ن.گ خ.ی.س و ن.ب..ضدار چی از این بهتر صاحب این منم! "
ا/ت : " جونگکوک تمومش کن.. اگه همینجا تمومش کنی هرچی که اتفاق افتادو فراموش میکنم.. پس تمومش کن.. "
جونگ کوک : " پس پرنسس اینو میخواد.. باشه در//**ش میارم "
جونگکوک تا ن..و//کنوک//ش رو درآورد و بعد با فشار بیشتر ، کرد...
صدای برخورد بدنمون کل اتاقو پر کرده بود.. ضرباتشو هی ت.ن.دتر و ت.ن.دتر میکرد..
جونگکوک : " پرنسس فکر کردی واقعاً ازت دست میکشم؟ "
بعد از چند دقيقه ، هردو ک//ام کردیم....
·
·
·
شرط تا پارت بعدی :
5تا کامنت
6لایک تا پارت بعدی خمارییییی🌨️🫧
- ۶۱۹
- ۱۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط