آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد

تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریورِ بیچاره حلق آویز شد

مهر با بی مهری و نامهربانی میرسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد

بی تو یک پاییز ابرم ، نم نمِ باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد

کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد ...
دیدگاه ها (۰)

روزی تو خواهی آمد از کوچه های باران تا از دلم بشویی غمهای رو...

Hər kəsin göy üzündə özünə aid bir ulduzu vardır. Mənim uldu...

بعضی روزهادلم برای تو تنگ می‌شود مثلِ دیروز ..!که دلمتنگ شده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط