به حرمتت ای مهربان ترین مخلوق هستی ، خاضعانه در برابرت زا
به حرمتت ای مهربان ترین مخلوق هستی ، خاضعانه در برابرت زانو میزنم ؛مادرم .
ای که مهرت بی دریغ و وسعت نظرت بعید ، سراسر وجودت ایثار و گذشت و مهربانی . . . رحم و شفقت و فداکاری .
من فدای دستان چروکیده ات ، فدای چشمان کم سو شده ات ، جوانی ام به فدای زیبایی به برف نشسته رخسارت .
به من جان بخشیدی ، حیات دادی ، کنارم راه رفتی تا راه بیفتم ، زمین خوردم ، بلندم کردی .
یادم هست شبهای به تب نشسته ام همراهم تب کردی ،
با دردم درد کشیدی . گریستم ، گریستی .
پا به پای من درس خواندی . یادم هست دلشوره هایت را در شب امتحانم .
مهربانم من فراموش نکرده ام عطر چای صبحانه و بوی نان تازه را . هنوز هم یادم هست ظهرهای مدرسه و شوق رسیدن به خانه و عطر پیچیده غذا در حیاط خانه را .
همراهم به تمام چالش های زندگیم آمدی .
با من بودی و کنارم بودی . قامتت خمید مادرم
تا قامت راست کنم .
تمام قامتم فدای قامت خمیده ات مادر . . .
ای که مهرت بی دریغ و وسعت نظرت بعید ، سراسر وجودت ایثار و گذشت و مهربانی . . . رحم و شفقت و فداکاری .
من فدای دستان چروکیده ات ، فدای چشمان کم سو شده ات ، جوانی ام به فدای زیبایی به برف نشسته رخسارت .
به من جان بخشیدی ، حیات دادی ، کنارم راه رفتی تا راه بیفتم ، زمین خوردم ، بلندم کردی .
یادم هست شبهای به تب نشسته ام همراهم تب کردی ،
با دردم درد کشیدی . گریستم ، گریستی .
پا به پای من درس خواندی . یادم هست دلشوره هایت را در شب امتحانم .
مهربانم من فراموش نکرده ام عطر چای صبحانه و بوی نان تازه را . هنوز هم یادم هست ظهرهای مدرسه و شوق رسیدن به خانه و عطر پیچیده غذا در حیاط خانه را .
همراهم به تمام چالش های زندگیم آمدی .
با من بودی و کنارم بودی . قامتت خمید مادرم
تا قامت راست کنم .
تمام قامتم فدای قامت خمیده ات مادر . . .
- ۵۱۵
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط