می کِشی دست نگارم را کمی آهسته تر

می کِشی دست نگارم را کمی آهسته تر
می بَری دار و ندارم را کمی آهسته تر

باده از دستم ربودی؛ نوش جانت نارفیق
تلخ کردی روزگارم را کمی آهسته تر

وَه چه زیبا پابه پایت؛ پایکوبی می کند
می بَری صبر و قرارم را کمی آهسته تر

پیش چشمانم مبوسش! حالم اصلاً خوب نیست
می کَشد مرگ انتظارم را کمی آهسته تر

کاش می شُد امشبی را می نشستم جای تو
با که گویم حال زارم را کمی آهسته تر.....
دیدگاه ها (۱)

کاش زندگی من هممثل دوست داشتنهای تو کوتاه بود . . .دیگر صدای...

نه فقط از تو اگر دل بکنم می‌میرمسایه‌ات نیز بیفتد به تنم می‌...

من روزگار غربتم را دوست دارماین حس و حال و حالتم را دوست دار...

غزل شروع می شود به نام بیقرار تو...قلم به رقص می رود،فقط به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط