عاقبت تبخیر رویا می شوم

عاقبت تبخیر رویا می شوم
قطره ای در اوج دریا می شوم
می روم بالا تر از پستی خود
می شوم مست ز سر مستی خود
در سکوتم نعره ی فریاد بود
رسم دنیا قصه ای نا شاد بود
می رهم از قید و بند و زندگی
می نشینم در مسیر سادگی
عشق را از نو معنا می کنم
قطره را همسنگ دریا می کنم
دیگر از ظاهر پرستان خسته ام
از سجود بت پرستان خسته ام
عاقبت تبخیر دریا می شوم
قطره ای در اوج رویا می شوم
عاقبت ر..................................... #شهزاد
دیدگاه ها (۳)

بی خواب تر از خورشیدبی تاب تر از مهتابمن در عطش حسرتتو از نگ...

نمی دانم کجا بیدار بودم و یا بیداریم کی رفته در خواب در این ...

هوا گرم است و طاقت رفته از فرمان گهی سرگیجه ی طغیان گهی سرا...

چقدر حرفای تکراریچقدر درد و خود آزاریچقدر عشقای بی روزنکه به...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط