لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد

لحظه ای از عشق خواندی ، جان من بیمار شد
شور عشقت را گرفتم ، نبض من تکرار شد

در نگاهت چون عروسک خواب می دیدم که تو
لب به لب هایم نهادی ، عشق من بیدار شد

روح و جانم را ربودی ، دین و کیشم را گرفتی
از همه عالم گریزان , مست آن دیدار شد

در نمازم جای " سبحانَ " صدایت می زدم
در سکوت و انزوایم ، ذکر تو اجبار شد

تو ، خدایم ، نه ، وجودم را گرفتی از من و
بی تو بودن در وجودم ، هرنفس انکار شد
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۱)

بیا که در غم عشقت مشوشم بی توبیا ببین که در این غم چه ناخوشم...

وقتی کنارمی آرومم...اونقدرآروم که دلم میخواد چشامو ببندمو هم...

غـریــــــبه تـریــــــن ....عـاشقـــت میـمانـــم ....حــتی ...

من...مرگ تدریجی یک رویا هستم!وقتی...بدون بوسه هایت می خوابم!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط