از خانه بیرون می زنم، امّا کجا امشب؟

از خانه بیرون می زنم، امّا کجا امشب؟
شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب"*
درد مرا هرگز نمی فهمد کسی از مردم این شهر
از تو؟ نه،از خود گشته این شاعر جدا امشب
شب پرسه های عاشقانه، گریه های تلخ
یک شهر می خندد به این بی دست و پا امشب
گم کرده ام خود را میان کوچه های شهر
ای نیمه ی گم گشته ام! لطفا بیا امشب
هر کس رسیده زخمی بر قلبم زده، لطفا
با خود بیاور بهر قلب من، دوا امشب
یک عمر کردی ظلم و من هم بی صدا ماندم
حالا که می خوانم نکن جور و جفا امشب
امید بستم بر خیال واهی لطفت
از خانه بیرون می زنم، امّا کجا امشب؟
دیدگاه ها (۱)

مادامی کهتلخی زندگی دیگران راشیرین می کنی ،بدان که "زندگی" م...

چرخ گردون با دلم به به چه بازی میکندبا من خسته عجب بنده نواز...

ما همانیم ، همانی که خودت میدانیدوهواییم دمی صاف و دمی باران...

گشتیم نگرد نیست به عالم اثر از عشقدر هر وجبش نیست دلی درگذر ...

دارم ز تهران می‌روم مردم خداحافظدیگر مرخص می‌شوم ای قم خداحا...

شعری زیبا از افشین علا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط