روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی

روزی که بسته در غل و زنجیر می شدی
زخمی ترین تراوش تقدیر می شدی
 هفت آسمان کنار تو در حال گریه بود
وقتی درون خیمه زمین گیر می شدی
 مأمور صبر بودی و در ظهر کربل
اانگار از وجود خودت سیر می شدی
 دشمن خیال کرد که تنها شدی ولی
در چشم خیس قافله تکثیر می شدی 
حالا سوار ناقه ی عریان، قدم، قدم
با هر نگاه سمت حرم پیر می شدی
دیدگاه ها (۱)

پارت ۹گیجی و سردردم کمی فروکش کرده بود از جا بلند شدم. بالاخ...

در آتش نگاه تو تبخیر می شومبارانیم ز شوق تو، تکثیر می شومحرف...

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شودنفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود...

کاش می شد که دلم در غل زنجیر شودنفسم از نفسِ گرم تنت سیر شود...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بع...

زخمی عمیق بر تنِ تقدیر خورده استگویا به روزهای نفس گیر خورده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط