(surprise)زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت(surprise)که قی

(surprise)زمانه دوخت لبم را به ریسمان سکوت(surprise)که قیمتم بشناسد به امتحان سکوت منیکه خاک نشین بودم از تجلّیِ عشق گذشته ام ز فلک هم به نردبانِ سکوت از این سکوت هم ای با خِرَد مشو نومید
چه قصه ها که برون آید از میان سکوت فغانِ سوختگان گوش دیگری خواهدچه قصه گویمت ای دل ، از این جهان سکوت.......
.......
دیدگاه ها (۳)

ﺗَﻪ ﺍُﺗُﻮﺑﻮﺱ، ﺁﻥ ﺻَﻨﺪَﻟﯽ ﺁﺧَﺮ، ﮐِﻨﺎﺭِ ﺷﯿﺸﻪﺑِﻬﺘَﺮﯾﻦ ﺟﺎﯼِ ﺩُﻧﯿ...

خالـــــــــی ام . . .حرفـــــی نیست . ..حرفم این است . . .خ...

گاهي دلم ميگيرد ازسخناني كه در شأنم نيست......گاه دلم ميگيرد...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط