. . . .

. . . .
باد آمد و پیچیــد نفس های تــــو در کــــوه

پرشد دل هـــر صخــره از آویشــن و انـدوه

دنیا که مـــرا از تو جــدا کرد، جــدا کـــرد

یک شاخه ی خشک از تن یک جنگل انبوه

هر چند که یک کشته برای تو مهم نیست

ـ با این همه جان باخته، با این همه مجروح ـ

این زن که نفس در نفست داشته یک عمر

نگـــذار که توفان تو غرقش کند ای نــــوح ...
دیدگاه ها (۳)

‌عاشقانه هایم راگذاشته بودم برای آخرین ماه سال ...نمیدانستم ...

.مادربزرگ میگفت:درست میشود و همیشه بعدش نگاه میکرد به آسمان ...

بچه که بودیم این موقع‌ سال، بوی عید میومد، بوی بهار، بوی عود...

𝐋𝐈𝐋𝐈:: 𝐁𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐭𝐰𝐨 𝐰𝐨𝐫𝐥𝐝𝐬𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫:: 𝟓𝐰𝐫𝐢𝐭𝐞𝐫:: 𝐥𝐢𝐥𝐢ـ ویل! وایس...

پارت ۳۶ سه نفر داخل اتاق خشکشان زده بود.صدای کوبیدن دوباره ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط