تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است

باران دیده ام، همدم شبم یارِ آنچنان است

جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر برنگردد

ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمان است

ای باران ای باران از غصه ام آگاهی

بزن نم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی

بگو به خاکم نشینه ماهی می باری بر مزارش خوش به حالت که بارانی

از قطره ات چون شکفد به خاکش سبزه همی

بوی ماهم کشان ابرِ خاکش، ابرِ باران


افشین یداللهی*
دیدگاه ها (۲)

تنها اندکی خدا...تکلیف اتاق تاریک راکلید برق، روشن می‏کندو ت...

ما در دو جهان غیر تو ای عشق نخواهیم فریدون مشیری*

در چشم ِ من ، همیشه زمستان است..خسرو گلسرخی

خشک میشویم و میافتیم...‏سبک و سوخته برگی شده ایم،در کف باد ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط