طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟
.⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. ⊰❁⊱ .✦. ⊰ • ⊱ .✦. .
پارت ۳۵

چند روز بعد، نتیجه‌ی پروژه منتشر شد.

از صبح همه‌ی تیم منتظر واکنش‌ها بودن.

مانلی جلوی لپ‌تاپ نشسته بود و صفحه‌ی نظرات رو نگاه می‌کرد.

تعداد پیام‌ها بیشتر و بیشتر می‌شد.

ــ «باورم نمیشه... تو لباسه نامجون شبیه یه بیزینس من شدهههه»

ــ"میخوام بدونم کی این لباس هارو طراحی کرده که اعضا انقدر خوشگل شدن عرر"

یکی از اعضای تیم نزدیک شد.

ـ چی شده؟

مانلی صفحه رو نشان داد.

ـ مردم از لباس‌ها خوششون اومده.

لبخند بزرگی روی صورتش نشست.

تمام ساعت‌هایی که روی جزئیات کار کرده بود، حالا نتیجه داده بود.

همون موقع گوشی‌ مانلی زنگ خورد.

تهیونگ بود.

ـ الو؟

ـ دیدی؟

ـ آره.

ـ خب؟

مانلی خندید.

ـ خب چی؟

ـ نظر طراح چیه؟

ـ فکر کنم قبول شدم.

تهیونگ خندید.

ـ من از اول می‌دونستم.

ـ تو همیشه اینو میگی.

ـ چون همیشه درست میگم.

مانلی سرش رو تکون داد.

ـ اعتماد به نفست عجیبه.

ـ ولی نتیجه‌ش خوبه، نه؟

نمی‌تونست انکار کنه.

ـ آره، خوبه.

بعد از تماس، مانلی دوباره به عکس‌ها نگاه کرد.

این پروژه فقط باعث نشده بود اسمش بیشتر شناخته بشه...

باعث شده بود آدم‌های جدیدی وارد زندگی‌اش بشن.

عصر همان روز، وقتی به شرکت رسید، دید اعضای گروه هم اونجا هستن.

یکی از آن‌ها با خنده گفت:

ـ تبریک! طراح معروف پاریسی!

مانلی خندید.

ـ هنوز خیلی مونده.

تهیونگ گفت:

ـ تو همیشه همینو میگی.

ـ چون واقعیه.

ـ شاید... ولی باید موفقیت‌های کوچیک رو هم جشن گرفت.

بعد همه تصمیم گرفتن بعد از کار یه دورهمی کوچک داشته باشن.

مانلی وقتی به جمع نگاه کرد، متوجه شد چیزی تغییر کرده.

دیگه احساس نمی‌کرد یک آدم جدید در یک کشور غریبه است.

حالا کره برایش فقط یک محل کار نبود...

جایی بود که خاطره‌های تازه‌ای ساخته بود.
دیدگاه ها (۰)

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ .⊱. ...

طــــراحـــــــ مــــــــــــاه کـــــــــــیــــــــه؟ پـــ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط