خونریزی شدیدی داشت. . .

خونریزی شدیدی داشت. . .
داخل اتاق عمل دکتر گفت چادرم رو در بیارم تا بهتر بتونم مجروح رو جابجا کنم . . .
گوشه ی چادرم رو گرفت و گفت:
"من دارم میرم تا تو چادرت رو در نیاری"
چادرم تو مشتش بود که " شهید" شد . . . .

#خدا_چادر
دیدگاه ها (۱)

با این جمله صددرصد موافقمحواسمون باشه!!!

چـــــــــہ زیـــباســــــــت...   اگـــــــَر حــــــاجَت د...

نگـاهِ تــو که می تـابد؛دل ، هـزار رکعت رؤیـا را قامت می بند...

شب وصال و مُرید مُراد دانی چیست؟ حرم به دور حسین و گدا به دو...

کوک عیب ندارع داداش میرم لباسمو عوض کنم ویو آت داشتم لباسم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط