به فصلی رسیده ام که

به فصلی رسیده ام که...
نه روز دارد
نه شب...!
فقط غروب است
که روی غروب می افتد؛
آسمانی که وا نمی شود و
ابرهایی که نمی بارند‌؛
و زمینی که قهر است و
به آغوشم نمی گیرد...!
تنها صدای پنجه ی باد است
که سرم را پُر می کند و
دلم را خالی‌؛
میوه داده دلتنگی ام
نمی چینی...!
دیدگاه ها (۱)

کنارم که هستیموجی از عشق دیوانه ام میکندمیدانم هرچه دارم ا...

#سیاست_زنانه دهن بین نباش مادرم یا فلانی گفت که ممکنه این کا...

هر کجا باشی توآنجا را بهشتم می کنیتونباشی پیش منهرلحظه اخمو...

بانوی من!شعر آبرویم را برده است و واژگان رسوایت ساخته‌اندمن ...

"برگ در هنگام زوال می افتد و میوه به هنگام کمالاگر قرار بر ر...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط