رمان:

#زیر #بارون #توی #دریا
+نههه بابااااااا ماااشییننن....
#دو #سال #بعد
از خواب بیدار شدم، دوباره خواب از دست دادن پدرم رو دیدم دوسال از اون حادثه گذشت زمانی که داشت با من شوخی میکرد.. آه پدرم
خواهرم با صدای لرزون سمتم امد؛ کارل چیشدهه؟؟ بازم خواب بابارو دیدی؟
سر تکون دادم و چیزی نگفتم
من تا فوق لیسانس رفتم و این روز آخره..
لباسم پوشیدم و ساندویچ رو خوردم بعد از گرفتن برگشتم خونه بلورا رو صدا زدم؛ بلورااا کجایی؟ خواهرر جااان؟
#ادامه #دارد
دیدگاه ها (۰)

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم )

رمان عشق ممنوع

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

شب تولدم فصل 3 پارت 5ات: خب....... تهیونگ و جیمین........ او...

𐙚🦋 پارت ۳۷ — «پیست» 🦋𐙚𐙚 ویو ته 🦋وقتی رسیدم خونه، تمام فکرم ...

فرار من

~~~فیک خانواده مخفی جئون( همسر مخفی)~~~

عشق خوناشامی من پارت ۶

#رمان#عشق_مهربون_من#BTS#part:27*ویو جیمین*کسی خونه نبود نه ب...

ا/ت:صبح با صدای های آرومی چشمام رو باز کردم میتونستم حس کنم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط