ارسلان: دیانا پاشد

ارسلان: دیانا پاشد

دیانا: 🥱 سلام
ارسلان : سلام زحمات بهتر شده ‌؟
دیانا: آره دیگه درد نمیکنه
ارسلان: آهان ... خب چیزی میخوری برات بگیرم؟

دیانا: نه مرسی نمیخوام

ارسلان: رنگت پریده از صب هم چیزی نخوردی
دیانا: نه نمیخوهم

ارسلان : دیانا لجبازی نکنن
دیانا: گفتم که نمیخورم گشنم نیس
ارسلان: زدم کنار
دیانا: چیشده .
ارسلان: وایسا ..... رفتم بیرون و یکم خوراکی گرفتم
دیانا: چیه
ارسلان: بیا بخور ضعف میکنی بچه
دیانا: مگه نگفتم چیزی نمیخورم
ارسلان: بخور قربونت برم چرا لجبازی میکنی
دیانا: باورم نمیشه ارباب بهم همچین چیزی گف بهم و منم تو شک یکم خوراکی خوردم تا رسیدیم و پیاده شدم و بقیه زودتر از ما رسیدن و خواب بودن و ما هم رفتیم و خوابیدیم
دیدگاه ها (۴)

ارسلان: آروم باش میخوام خونش بند بیاد باشه ؟دیانا: اوم فقط آ...

تکپارتی

پارته سی و چهارم در اغوش زندانو باهم به خواب رفتندفلش بک به ...

فیک کوک پدر خوانده جذابم پارت چهارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط