پشیمونی

پشیمونی..
پارت.۱
ویو جنا

تو آشپزخونه داشتم شیر موز درست میکردم.
که لیام صدام زد.
لیام: مامانننن کی درست میشه؟
جنا: الان پسرم..الان درست میشه..

استرس داشتم..
نکنه باز با دختر بیاد!!
نکنه مست بیاد..چرت و پرت بگه!
جلوی لیام؟
خدای مانن

رفتم تو حال...
جنا: بفرمایید پسر خوشگلم.
لیام: مرسی مامانی..

جنا: خب پسر گلم شیرموز رو خوردی برو بخواب باشه؟
لیا: نه..میخام وایسم بابا بیاد.

گیر بابا داده..وایی
خدای مانن..
در ورودی باز شد.

خودش بود.
هه..
لباسش شلخته..
رد رژ لب رو گردن و صورتش از جمله پیراهنی سفیدش معلوم بود.
بهش نمی‌خورد زیاد مست باشه.

لیام دویید سمتش.
لیام: بابایی..
بچه رو پس زد.

کوک: برو اونور حوصله تو یکی رو ندارم.
لیام بغض کرد.
جنا: جونگ کوک..بچه میخواست بغلت کنه.
کوک: ول کن بابا..بچه ای که از تو باشه..نمیخوام.

من چم بود؟
کوک: از همون اول بدرد نمی‌خورد جنا.
پوزخندی زد...ادامه حرفش رو خورد.
البته بهم فهموند حرمت نگه داشته جلوی بچه..

ادامه دارد..

این فیکو کنار فیک ارباب تاریکی میخوام بزارم
دیدگاه ها (۶)

پشیمونی..پارت.۲ویو جنالیام رو بغل کردم و بردم اتاقش.‌.لیام: ...

پشیمونی..پارت.۳ویو جناچشم هام رو باز کردم.از جام بلند شدم.کش...

چند پارتیدوست پسرِ حساس من(درخواستی)پارت دومویو ا.تچند ساعت ...

چند پارتیدوست پسرِ حساس(درخواستی)پارت اولویو ا.تتو اتاق بودم...

بی حسپارت پنجمویو نویسندهزن فقط نگاهش کرد.خیلی آروم..اون به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط