فالَـت عجیـب آمد و خنـدیدی

فالَـت عجیـب آمد و خنـدیدی
یک گـرگ پیـر جا شده در فنجـان !
پیــرم ولی هنــوز خطــرناکم
نزدیـک تر به من نشو دختـر جان !

تو کوچکی ... درست نمی دانم
در شعـرهام بوی تنـت باشـد !
کشـف دوتا پرنـده ی بازیـگوش
پشـت حصـار پیـراهنـت باشـد !

این شعـر نیست ... سایه ی صیادی ست -
تیـر و کمـان گرفته ... بتـرس از من !
شعـر من آتش است ، نخـوان دیـگر
آتـش به جان گرفتـه ! بترس از من ...

شعـر است پشـت شعـر ... نخوان دیگر
دام است پشـت دام ... مواظـب باش !
تردیـد کن ، بتـرس ، نیـا نزدیـک
رویای بی دوام ... مواظـب باش !

با من نمـان که راه گریزی نیست
این ماجرا تمـام نخـواهد شـد !
حرف از امیـد و شـرم نزن با من
این گرگ پیــر ، رام نخواهـد شـد ...

در من هنـوز شـوق تصـاحب هست
پرهیـز کن غـزال جـوان از من !
رد می کنم ... ولی به تو محتـاجم
نزدیـک باش و دور بمـان از من ...
دیدگاه ها (۲)

نذر کردم گر از این غم به در آیم روزی ، تا درِ میکده شادان و ...

گل گاو زبان را دمش کنی با نبات لیمو بچکانی در آن بنفش‌ها جا...

گر با سحر خو کنی بانگ خدا را بشنوی دل را اگر گیسو کنی ، هرشب...

Rofile of the wolf...۹

آن سوی مرز 𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫بعضی جنگ‌ها برای تصاحب سرزمین شر...

نام رمان :اعتراف

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط