پارت
پارت ۱۸
(پرش زمانی به روز بعد)
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم دیدم جونگین نیست خواستم بلند شم که بین پاهام میسوخت بیشتر که دارم فک میکنم به غلط کردن میافتم که چرا یکدفعه جوگیر شدم و اون حرفا رو به جونگین زدم ولی از حق نگذریم خیلی شب خوبی بود😊
به زور از روی تخت بلند شدم و پنگوئنی راه میرفتم داشتم از پلهها با هزارتا زحمت میرفتم پایین که رو هوا معلق شدم پشت یه نگاه انداختم به پشت سرم که دیدم جونگین منو براید استایل بغل کرد به موقع به دادم رسید منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و جونگین هم لباشو آروم گذاشت رو لبام و شروع کرد به بوسه کاشتن رو لبم منم همراهی کردن بعد ۵ مین از هم جدا شدیم که گفت
جونگین: میبینم که یه پنگوئن کوچولو موچولو داشت میرفت پایین تا صبحونه بخوره😉
ا.ت: میشه یه امروزه رو سر به سرم نذاری خیلی درد دارم🥺
جونگین: باشه عشقم امروز هر کاری داری به من یا خدمه بگو برات انجام میدیم تو فقط استراحت کن باشه؟
ا.ت: مرسیییی فدات شم🫀🤍
رفتیم پایین برای صبحونه روی پای جونگین نشسته بودم و جونگین هم برام لقمه میگرفت تا بخورم بعد تموم شدن صبحونه هم آجوما اومد میز و جمع کرد ما هم رفتیم روی کاناپه روبهروی تلویزیون نشستیم کنترل و از دست جونگین قاپیدم انیمه مورد علاقمو گذاشتم و شروع کردم به تماشا جونگین هم دستشو دور کمرم گذاشت و به خودش نزدیک کرد و یه بوسه ریز رو گونم زد
ویو نویسنده
خلاصه بعدش هیچ اتفاق خاصی نیفتاد فقط ا.ت انیمشو تا آخر ندیده خوابش برد و جونگین براید استایل بغلش کرد و برد روی تختش گذاشت و به همه خدمه دستور داد تا مزاحم ا.ت نشن از.ت هم مثل اینکه از خستگی خیلی زیاد تا خود شب خوابید(منو ول کنی بیشتر از این میخوابم😂😅)
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم هنوز زیر دلم تیر میکشید بلند شدم یه مسکن روی میز کوچیک کنار تخت بود برش داشتم و خوردم تا شاید بهتر شم گشنم نبود برای همین دوباره گرفتم خوابیدم
صبح حس نوازش کسی بیدار شدم جونگین بود که ذوق زده داشت گونمو نوازش میکرد با حالت خوابآلود گفتم
ا.ت: چی شده جونگین چرا ذوق زدهای؟
جونگین: عشقم پاشو امروز بعد از ظهر قرارها بابا اینا اینجا باشن
دو متر پریدم هوا و هول هولکی رفتم دستشویی و کارای لازم و انجام دادم و دست جونگین کشیدم تا فورا با هم صبحونه بخوریم و بعدشم خونه رو مرتب کنیم
(پرش زمانی بعد از تمیز کردن خونه)
آخیش واقعا خسته شدم هم کلی غذا درست کردم هم نشستم و به جونگین گفتم چیجوری خونه رو تمیز کنه(واقعا زحمت کشیدی تو نشستی بچم کله خونه رو تمیز کرد😂)
جونگین هم مث پیرزن غر غرو همینجور داشت به جونم غر میزد خوبه کار خاصی نکرده یه خونه تمیز کردن که این حرفا رو نداره😂🤣
با کمک army508bts@
(پرش زمانی به روز بعد)
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم دیدم جونگین نیست خواستم بلند شم که بین پاهام میسوخت بیشتر که دارم فک میکنم به غلط کردن میافتم که چرا یکدفعه جوگیر شدم و اون حرفا رو به جونگین زدم ولی از حق نگذریم خیلی شب خوبی بود😊
به زور از روی تخت بلند شدم و پنگوئنی راه میرفتم داشتم از پلهها با هزارتا زحمت میرفتم پایین که رو هوا معلق شدم پشت یه نگاه انداختم به پشت سرم که دیدم جونگین منو براید استایل بغل کرد به موقع به دادم رسید منم دستامو دور گردنش حلقه کردم و جونگین هم لباشو آروم گذاشت رو لبام و شروع کرد به بوسه کاشتن رو لبم منم همراهی کردن بعد ۵ مین از هم جدا شدیم که گفت
جونگین: میبینم که یه پنگوئن کوچولو موچولو داشت میرفت پایین تا صبحونه بخوره😉
ا.ت: میشه یه امروزه رو سر به سرم نذاری خیلی درد دارم🥺
جونگین: باشه عشقم امروز هر کاری داری به من یا خدمه بگو برات انجام میدیم تو فقط استراحت کن باشه؟
ا.ت: مرسیییی فدات شم🫀🤍
رفتیم پایین برای صبحونه روی پای جونگین نشسته بودم و جونگین هم برام لقمه میگرفت تا بخورم بعد تموم شدن صبحونه هم آجوما اومد میز و جمع کرد ما هم رفتیم روی کاناپه روبهروی تلویزیون نشستیم کنترل و از دست جونگین قاپیدم انیمه مورد علاقمو گذاشتم و شروع کردم به تماشا جونگین هم دستشو دور کمرم گذاشت و به خودش نزدیک کرد و یه بوسه ریز رو گونم زد
ویو نویسنده
خلاصه بعدش هیچ اتفاق خاصی نیفتاد فقط ا.ت انیمشو تا آخر ندیده خوابش برد و جونگین براید استایل بغلش کرد و برد روی تختش گذاشت و به همه خدمه دستور داد تا مزاحم ا.ت نشن از.ت هم مثل اینکه از خستگی خیلی زیاد تا خود شب خوابید(منو ول کنی بیشتر از این میخوابم😂😅)
ویو ا.ت
از خواب بیدار شدم هنوز زیر دلم تیر میکشید بلند شدم یه مسکن روی میز کوچیک کنار تخت بود برش داشتم و خوردم تا شاید بهتر شم گشنم نبود برای همین دوباره گرفتم خوابیدم
صبح حس نوازش کسی بیدار شدم جونگین بود که ذوق زده داشت گونمو نوازش میکرد با حالت خوابآلود گفتم
ا.ت: چی شده جونگین چرا ذوق زدهای؟
جونگین: عشقم پاشو امروز بعد از ظهر قرارها بابا اینا اینجا باشن
دو متر پریدم هوا و هول هولکی رفتم دستشویی و کارای لازم و انجام دادم و دست جونگین کشیدم تا فورا با هم صبحونه بخوریم و بعدشم خونه رو مرتب کنیم
(پرش زمانی بعد از تمیز کردن خونه)
آخیش واقعا خسته شدم هم کلی غذا درست کردم هم نشستم و به جونگین گفتم چیجوری خونه رو تمیز کنه(واقعا زحمت کشیدی تو نشستی بچم کله خونه رو تمیز کرد😂)
جونگین هم مث پیرزن غر غرو همینجور داشت به جونم غر میزد خوبه کار خاصی نکرده یه خونه تمیز کردن که این حرفا رو نداره😂🤣
با کمک army508bts@
- ۱.۸k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط