ماهبعد

(۶ماه‌بعد)
ویوکوک
امروز‌بچه‌مون‌به‌دنیا‌میاد‌من‌خیلی‌ذوق‌داشتم‌‌ولی‌لونا‌از‌من‌بیشتر‌‌ذوق‌داشت‌
اما نشون‌نمی‌داد
‌پایان‌ویو
کوک:موقع‌عمل‌شد‌لونا‌صدام‌زد‌منم‌رفتم‌پیشش
لونا:کوک‌من‌میترسم
کوک:ترس‌نداره‌۲ساعت‌عمله‌بعد‌میای‌بیرون‌با‌میون‌جئونگ‌بستنی‌میخوریم‌باشه
لونا:باش
کوک:لونارو‌بردن‌منم‌‌بیرون‌منتظر‌موندم
(۲ساعت‌بعد)
پرستار:اقای‌جئون
کوک:به‌سرعت‌رفتم‌پیشش
کوک:بله
پرستار:امم‌نمیدونم‌چطور‌بگم‌همسرتون‌حالش‌خوبه‌ولی
کوک:ولی‌چی
پرستار:ولی‌دخترتون‌فوت‌شدن
تسلیت‌میگم
کوک:اون‌لحظه‌انگار‌دنیا رو‌سرم‌خراب‌شد‌سریع‌رفتم‌اتاق‌لونا‌لونا‌اونجا‌مات مبهود‌داشت‌منو‌نگا‌می‌کرد
کوک :بغضم گرفته‌بود‌کمونده‌بود‌گریه‌کنم‌نه‌کوک‌نه‌مردکه‌گریه‌نمیکنه‌بعدشم‌اگر‌تو‌گریه
کنی‌وشکسته‌شی‌کی‌به‌لونا‌دلداری‌بده‌اون‌هنوز‌بچه‌است‌باید‌یکی‌پشتش‌باشه
دیدگاه ها (۱۳)

خبر‌خبر‌۸روز‌دیگه‌تولد‌کوکی‌جونمه

کوک:لونا‌حالت‌خوبه‌عزیزملونا:نمیدونم‌چرا‌بخواطره‌‌چیزیکه‌نمی...

لونا:ازت‌بدم‌میاد(بابغض)کوک:مهم‌نیست‌لونا:‌کوک‌مسیرو‌عوز‌کرد...

(۳ماه‌بعد)لونا:امروز‌برای‌تیین‌جنسیت‌بچم‌اومدم‌‌باکوک‌توافق‌...

پسر کوچولوی من پارت : ۷ که دیدم همه وسط خیابون یجامع شدن...ا...

عشق چیز خوبیه پارت ۷ که یهو جونگکوک اومد توی اتاق هی نزدیک و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط