مین یونگی ویو

مین یونگی ویو
فهمیدم جیمین داره الکی میگه می‌ره دستشویی پس با کوک هم صحبت شدم
×بگو هر چی میخوای
&این دخترو نباید بفرستید
×مشکلش چیه؟
&اون خیلی فضوله مطمئن هستم که گیر می‌کنه
×جیمین حتما دلیل خوبی داشته
&این دلیل که اون دختره قانعت نمیکنه نفرستیش؟
×یک زن می‌تونه از صد تا مرد قوی تر باشه
&اما
+سلام من از.ت لی هستم
&و اینکه اگر تونستی به عنوان دوست دختر اون فرد در تمام مراسم ها شرکت کنی
+من؟ دوست دختر باشه فهمیدم
×مطمئنی میتونی؟
+من مثل بعضیا نیستم
×اهههه بابا ترسیدم
+نگفتم بترسین
×خطایی ازت سر بزنه میدم خودت و اون لاشخور رو بکشن
+اگر می‌تونستی زودتر این کارو میکردی
×پرو
_بس کنید ا.ت شب ساعت هشت قرار داری برای آشنایی
+اوکی
_چه ریلکسی ها ساعت هفت و نیم
+باشه الان میرم بای
همه :بای
ا.ت ویو
فکر کرده کیه از ته بیشتر خوشم آمد معصوم تره
ولی به من چه
البته دست کم نگیریم که میگن چهار نفر از مافیا های قدرتمند بودن و الان آمدن بیرون
ولی چرا؟
شاید نه بابا ولش بیا بریم
یه دوش ده مینی گرفتم و رفتم سمت میز میکاپمو کردم و لباس خوبی پوشیدم و رفتم
دیدگاه ها (۰)

پارت. ۲۸

دختر تنها {2}

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط