عشق من

عشق من
p2



نصف شب بود میخواستم تاکسی بگیرم اما دلم نمیومد وقتی میتونم پیاده برم‌چرا الکی پول بدم
شروع کردم تا خونه پیاده رفتن همه جا تاریک بود کوچه ای که ازش رد میشودم کسی نبود به ترسی به جونم افتاد نمیدونم چرا اما حس کردم یکی دنبالمه اما وقتی پشتمو نگا کردم‌کسی نبود استرس داشتم قدمامو سری کردم شروع به دوییدن کردم تا زود به خونه برسم تا رسیدم درو باز کردم محکم کوبیدم پشت در نشستم داشتم از استرس میموردم یعنی واقعا کسی دنبالم بود یا خیالاتی شدم
بلند شدمو از پنجره بیرونو نگاه کردم کسی نبود حتما خیالاتی شدم رفتم سمت اتاقم تا یکم بخوابم
تو خواب بودم به خواب شیرین که یکی ر.ی.د توش گوشیم زنگ خورد لیا بود ای پدرتو
لیا:سلام عچقم
ا.ت:سلام و زهرمار الان وقت زنگ زدن بود
لیا:عهه ا.ت ساعت ۳بعدظهره چقدر میخوابی
ا.ت:واقعا انقدر خسته شده بودم‌که نگو
لیا:اوکی بابا هستی یریم بیرون
ا.ت:حوصلشو ندارم
لیا:چ.ص نکن دیگه بیا بریم
ا.ت:باشه ساعت چند
لیا:ساعت ۴میام دنبالت
قطع کرد وای لیا
من چطوری یه ساعته اماده شم
بلند شدم و رفتم به دوش ۱۰مینی گرفتم و‌امدم بیرون زود یه لباس مناسب پوشیدمو ارایش ملایمی کردم
هنوز ۱۵مینی وقت داشتم رفتم پایین تا یچی بخورم به نون تست برداشتم با نوتلا خوردم‌که در زده شد
درو باز کردم‌ لیا بود
ا.ت:وایسا امدم
کفشمو پوشیدمو کلید خونم رم برداشتم زدم‌ بیرون سوار ماشینش شدیم و راهی پاساژ شدیم
لیا:خیلی وقته نرفتیم خرید
ا.ت:اره منم یه چند تا وسایل نیاز دارم
رسیدیم پاساژ و پیاده شدیم‌حدود دوساعت داشتیم میگشتیم کلی خرید کرده بودیم
یه مغازه جواهر فروشی دیدم من به اکسستوری خیلی علاقه دارم
رفتم‌جلو که یه چی دیدم
اون‌چقدر شبیح بود شبیح مال.......


فالو شم لطفا💜🎀
دیدگاه ها (۶)

عشق من p:3*فلش بک به ۱۲سال قبل*ا.ت:اوپا 😭از اون ور دیوار امد...

عشق منp4رفتیم سمت یه رستوران یه میز پیدا کردیمو نشستیم گارسو...

عشق من p:1 واییی بازم دیرم شد من فقط قرار بود یه چرت کوچیک ب...

فیک عشق منبه زودی شخصیت ها جونگکوک:۲۶سالها.ت: ۲۰سالهاعضا_لیا...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط