چشمم که چشم می شود دل دل که می کنم این پا و آن پا که عادت

چشمم که چشم می شود دل دل که می کنم این پا و آن پا که عادت من است نمیدانم دوستت دارم یا از آنکه با توست متنفرم رگ گردنم بالا نزدهیچ سیب زمینی گرد و درازی را نخورده ام پای منقل این که اسمش را نیاورده ام نمی خوابم ولو شده ام روی کاغذی که تو را می خوانداما باد /  باد بازهم آمد و بردالان کاغذ سفید اینجاست و زنی که از مقابلم لنگان لنگان .... نمی شود مانده است من اما انگار شکست خوردم چون در این میدان کسی برایم دست نزداین دست و آن دست هم نمی کنم سیلی که میزنم دردم به گوشم می رود فرو از وسط دماغم تا گرفتگی گلو ترک برداشتم چشمم که چشم نمی شوددل دل که نمی کنم این پا و آن پا که عادت من نیست اما اقرار می کنم که محکم ایستاده ام روی حرف تو!
دیدگاه ها (۸)

مي خواهم در تماس بعدي سرم را بكوبم به تير برق ها ، يا همراه ...

وجودم از تمنای تو سرشار است ، زمان در بستر شب خواب و بیدار ا...

باران که می بارد همه پرنده ها به دنبال سرپناهند ، اما عقاب ب...

آسان است برای منکه خیابان‌ها را تا کنمو در چمدانی بگذارمکه ص...

خالِ سیاهِ گوشه‌ی چشمت چه می‌کند با دل که بی‌قرارِ تماشای تو...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :درستی شهادت : بنابراین...

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک!

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⓪_بخش دوم_یک چوب خشک از روی زمی...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

خیلی از ما حتا بلد نیستیم آرزو کنیمو گاهی آرزوهایمان را هم ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط