پارت ۶

پارت ۶
جونکوک : الان که بلبل زبونی چرا تو بار حرف نمی زدی
تا اسم بار رو اورد ترسیدم و عقب عقب رفتم
تهیونگ : بار ... نه نه نه
جونکوک : خوبی
تهیونگ : نه نه نه
که تهیونگ دستشو کرد زیر لباسم و محکم دستشو روی جا های به زخم بود کشید
جونکوک: درد داری
تهیونگ : نکن بیشتر درد میگیره ( با گریه )
جونکوک: حقطه باید می داشتی ببوسمت
تهیونگ : نزاشتم که نزاشتم من از تو بدم میاد
جونکوک : چرا اون وقت
تهیونگ : بهم زور میگی منو میزنی و منو می بوسی
جونکوک : حقطه کوچولو
تهیونگ: من کوچولو نیستم ( با گریه )
جونکوک : چقدر لوسی ( نویسنده:عمت لوسه بچم خیلی هم خوبه )
که زدم تو گوش جونکوک
جونکوک : منو میزنی کاری می کنم تا عمر داری بگی غلط کردم
تهیونگ : ب ب ببخشید حواسم نبود ( با گریه )
جونکوک : ولی به چه دلیل منو زدی
که رفتم زیر پتو و خودمو به خواب زدم
جونکوک : فردا تو بار میبینمت
تهیونگ : من نمیام
جونکوک : پس بیداری
تهیونگ : با اجازت می خوام بخوابم
جونکوک :من لباتو می خوام اگه نزاری
تهیونگ : اگه نزارم چی ها
جونکوک : میزنمت
تهیونگ: نه منو میزنی و نه من می بوسمت
جونکوک : اگه صدات در بیاد می بوسمت
تهیونگ: تو منو نمی زنی
که کمربندشو در اورد و شروع به زدن من کرد ولی بخاطر این که نمی خواستم ببوستم حرفی نزدم و اروم گریه کردم
۲ ساعت بعد
این دیگه کیه همش تو باره
جونکوک : کی گفته من همش تو بارم
تهیونگ : م من که نگفتم
ولی چرا این منو دوست داره
جونکوک : چرت میگیا دوست دارم که دارم
تهیونگ: از اتاق من برو بیرون ( باگریه )
جونکوک : نمی‌رم
تهیونگ : اگه ببوسمت
جونکوک : قبوله
که بوسیدمش ولی ۴۰ مین گذشت ولی اون ولم نمی کرد
تهیونگ: ولم کن و برو قرار بود فقط ببوسمت
جونکوک: ولی هنوز تموم نشده
تهیونگ : برو بیرون پسره ی ........
که دیدم یه جوری منو نگاه می‌کنه از نگاهش ترسیدم و هیچی نگفتم
جونکوک: چی گفت........
که از ترس این که منو نزنه بوسیدمش و تا ۵۰ مین داشتم می بوسیدمش که لبم خون اومد
تهیونگ : آی آی میشه حالا بری
جونکوک: من ۴۰ مین قبل می خواستم برم که جناب نزاشتی
بعد این حرفش از خجالت آب شدم
جونکوک : خجالت کشیدی
تهیونگ : ن ن نه ( با خجالت )
جونکوک : بچه کوچولو خجالت کشیده
تهیونگ : نه
جونکوک : موقع عصبانیت هم س.ک.س.ی هستی
تهیونگ : فردا میام بار حالا برو بیرون می‌خوام بخوابم فردا باید برم دانشگاه
جونکوک :باشه
که رفت
صبح روز بعد
ویوی یونا
بیدار شدم و دیدم ساعت چهار صبحه رفتم دم در اتاق تهیونگ دیدم یه صدا هایی میامی گفتن
تهیونگ : فردا میام بار حالا برو بیرون میخوام بخوابم فردا باید برم دانشگاه
و یه فرد دیگه ای هم تو اتاق بود اهمیت ندادم و رفتم دوباره خوابیدم
ویوی تهیونگ
از خواب بلند شدم
و رفتم حموم بعد ۲۰ مین اومدم بیرون و دیدم تهیونگ نشسته روتختم
جونکوک: سلام بیبی
تهیونگ : گمشو بیرون تا داد نزدم
جونکوک: رفتم رفتم
که اول اومد روی کردنم مارک های دردناکی زد و
تهیونگ : آخ حالا برو


شرط برای پارت بعد
کامنت ۵۰
لایک ۵۰
بازنشر ۱۰

هیی اصلا حمایت نمیشه 😔😔
دیدگاه ها (۹۶)

من هنوز هدفم نرسیدم 🤣🤣

پسر رویایی...🫠❣️💝

پارت ۵تهیونگ حتی اهمیت هم ندادیون : منتظر تو بودیم تهیونگ جو...

پارت ۴ بعد از اون ما جرا هاویوی یونا داشتم با چند تا از پسر ...

Love in the dark⑤⑦هوجو: بعد گفت باید زنش بشم مجبورم کرد نامز...

پارت ۲جوآ : نهیون : من نمیام یونا : اگه تهیونگ میاد منم میام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط