پارت ۹
پارت ۹
داشتیم میرفتیم که چند تا پسر جلومونو گرفتن
یکیشون گفت :
, خوشگله باید با ما بیای
داشتن مارو میکشوندن که ...
∆ هی عوضی های پست ولشون کنید ..
تهیونگ شروع کرد به زدن پسر ها که چشمام سیاهی رفت ...
+ حسنا حسنا تهیونگگگگ
∆ حسناااااا
تهیونگ دوید و حسنا رو براید بغل کرد و به اتاق پرستار رسوند
/ حالش خوبه فقط استرس بهش وارد شده یکم دیگه هم بهوش میاد
ویو تهیونگ :::
من من انگار عاشق حسنا شدم خیلی خوشگله ..
دستش رو بوسیدم که دیدم
دستش مشت شده به زور دستش و باز کردم و ........
ادامه دارد ........😂😭
داشتیم میرفتیم که چند تا پسر جلومونو گرفتن
یکیشون گفت :
, خوشگله باید با ما بیای
داشتن مارو میکشوندن که ...
∆ هی عوضی های پست ولشون کنید ..
تهیونگ شروع کرد به زدن پسر ها که چشمام سیاهی رفت ...
+ حسنا حسنا تهیونگگگگ
∆ حسناااااا
تهیونگ دوید و حسنا رو براید بغل کرد و به اتاق پرستار رسوند
/ حالش خوبه فقط استرس بهش وارد شده یکم دیگه هم بهوش میاد
ویو تهیونگ :::
من من انگار عاشق حسنا شدم خیلی خوشگله ..
دستش رو بوسیدم که دیدم
دستش مشت شده به زور دستش و باز کردم و ........
ادامه دارد ........😂😭
- ۱۳۰
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط