دیروز تو اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود

دیروز تو اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود
و هر چند دیقه به راننده میگفت :
ننه مغز بادام میخوری
و راننده جواب میداد بله و میگرفت و میخورد
وبعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام
و خوردن
یکدفعه پرسید ننه جون این بادامها رو از کجا میاری
و چطوری مغز میکنی و...
پیرزن جواب میده :
ننه اینا مغز شکلات هستند
و من کاکاوهاشو میک میزنم
و چون دندون ندارم مغزه بادومهاشو میدم به تو
.
.
.
.
هیچی دیگه من داشتم صندلی ها رو دونه به دونه گاز میزدم
دیدگاه ها (۴)

پارت ششم: مظنون اول 🥀مسیر برگشت به عمارت، عجیب ساکت بود.ا.ت ...

contact🍷#contract 𝑃𝑇4ویو جیمین:(برای اولین بار! دست بزنید تش...

پارت چهار

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

یه روزتو یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چن...

روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند ...

پیرزنه تو اتوبوس پشت راننده نشسته بود تا صبح به راننده مغز ب...

روزی در یک اتوبوسی پیر زنی پست سر راننده نشسته بود ... پی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط