حال امروز من

حال امروز من

بغضیست که نفس گیر شده

و قلمی که خشکیده

و سرمایی که بند بند وجودم را سِرکرده است

حواست به روزهایم نیست لعنتی

مات مانده ام....

بین واژه هایی که هر چه جا به جایشان

میکنم....

باز حالم را توصیف نمیکند

و حرفهای ناگفته ای که

مغز استخوانم را میسوزاند!!!!!
دیدگاه ها (۱)

شبیه من شدن کار آسانی نیستباید که اول محکوم شویبه چه ؟به این...

می توانستم گیلاسم را تا نیمه از شراب کهنه پر کنممی توانستم ی...

کاش بودیاین روزها همه چیز عاشقانه شدهنسیم ِ آخر ِ شب پنجره ر...

من سنگ ِ طعنه های این سکوت بلند را تحمل می کنممشکل از شب بلن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط