تو تاکسی نشسته بودم

تو تاکسی نشسته بودم
رادیو داشت قران پخش میکردم که صوتش دله ادمو میبرد....
چند قدم جلوتر یه مسافر سوار شد وبا لحنی خاص پرسید:
اقا کسی مرده....؟؟
راننده یه لبخند معنی دار زدو گفت:
اره..
دله منو تو!!!
دیدگاه ها (۴)

🖤 مافیای منقسمت هشتم | قانون جونگکوکساعت شش عصر بود.ات لپ‌تا...

life like hellp:11با تاکسی خودمو به اونجا رسوندم.ساختمون قدی...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت چهارم 4

سناریو جونگکوک

Part ⁴

Part.1

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۸۵: احضار غیرمنتظرهچند خدمتکار آمدند و دسر...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۱۵ | چهره‌ای که فراموش کرده بودمه...

پارت: 24 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**آسمونِ بیرون از پنجره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط