کاش فرش هایمان همان فرش های قرمز بی ریا

کاش فرش هایمان همان فرش های قرمز بی ریا
و مبل هایمان همان پشتی های قرمز بودند
و پادری هایمان گلیم و جاجیم های حاصل بافت دست مادر و مادر بزرگ
که تار و پودش از رخت های قدیمی مان بود
و در آرزوی پوشیدن لباس کوچک شده خواهر بزرگ بودیم
و دغدغه روزانه مان برنامه ریزی برای باهم بودن
و تفریح مان پاک کردن نخود لوبیا و یک قل دوقل و روشن کردن آتیش بود
و خوردن چای آتیشی زیر کرسی و ای کاش زندگی مان همان صفای قبل را داشت.....
و ای کاش.....
دیدگاه ها (۲)

کاش من حداقل صد سال پیش به دنیا می‌آمدمدر چنین خانه ای...در ...

هیسمادر بزرگ هیسمادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب...

دوستان عزيزم به نظرمن خيلی قشنگ بودشماهم بخونيدونظربديد...ما...

قديمها چه زيبا تر بود....اسم دخترها رو که ميگفتي گوشه لپشان ...

#مادر♡قلبِ تپنده ی یک خانواده است ...مرکزِ ثِقلِ امید و باور...

« خدا از "هیس "خوشش نمیاد! »مادر بزرگ در حالی که با دهان بی ...

اگرچه متنش طولانیهولی خوندنش خیلی خوبههیس....مادر بزرگ در حا...

یکی از زیباترین متن هايي که تا حالا خوندم « خدا از "هیس "خ...

هیس ...!مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان، آب نبات قیچی ...

بسیار مثبت و آموزنده...تا انتها گوش کنید...« خدا از "هیس "خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط