روزی عزرائیل به مجلس حضرت سلیمان (علیه السلام) وارد شد و

روزی عزرائیل به مجلس حضرت سلیمان (علیه السلام) وارد شد و در آن مجلس همواره به یکی از اطرافیان سلیمان (علیه السلام) نگاهی می کرد، پس از مدتی عزرائیل از آن مجلس بیرون رفت. آن شخص به سلیمان (علیه السلام) گفت: این شخص چه کسی بود؟

سلیمان (علیه السلام) فرمود: او عزرائیل بود.
او گفت: به گونه ای به من می نگریست، که گویا در طلب من بود (تا مرا قبض روح کند) سلیمان گفت: اکنون چه می خواهی؟ او که وحشت زده و دستپاچه شده بود. به سلیمان (علیه السلام) عرض کرد: برای خلاصی من از دست عزرائیل، به باد فرمان بده من را به هندوستان ببرد. حضرت سلیمان (علیه السلام) به باد فرمان داد، او را سریع تر به نقطه ای در هندوستان برد. در جلسه بعد، وقتی سلیمان با عزرائیل ملاقات کرد، و به او فرمود: چرا به یکی از هم نشینان من، نگاه پیاپی می کردی؟

عزرائیل در جواب گفت: من از طرف خدا مامور بودم، در ساعتی نزدیک به آن ساعت، جان او را در هندوستان، قبض کنم او را در اینجا دید و تعجب کردم، به هندوستان رفتم و او را در آنجا یافتم و جانش را گرفتم.

📚 المحجه البیضاء، ج۸، ص۲۶۸
دیدگاه ها (۱)

✍ امام علی(ع)درباره صفات مؤمن فرمود :انسان باایمان شادی اش د...

✍ امام صادق (ع) :✅ شیعیان ما را در سه مورد امتحان کنید:موقع ...

✍ امام جعفر صادق علیه السلام فرمود:✅ (روز قیامت) زن زیبا را ...

موقعیت شناسی، دنیاشناسی امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: ان...

👈وقتی حرف با عمل فرق داشته باشد!🔸مرحوم عبدالکریم حامد می فرم...

👈وقتی حرف با عمل فرق داشته باشد!🔸مرحوم عبدالکریم حامد می فرم...

🌺حسین بن زید گوید: به امام صادق علیه السّلام گفتم: فدایت شوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط