عشق آن حدیث نیست

عشق آن حدیث نیست

که از دل بُرون شود...

🖋 #سعدی
دیدگاه ها (۷)

با چشم هاز حیرتِ این صبحِ نا بہ جایخشڪیده بر دریچہ‌ےِ خورشید...

چار فصلت بی کدورت ، چون حبابی آبی روشن.خنده ات زنجیره ی زری...

محبت آتشی در جانم افروختکه تا دامان محشر بایدم سوخت...

یک لحظه نشد خیالم آزاد از تویک روز نگشت خاطرم شاد از تودانی ...

آن چیز که در سینه‌ی من بود، دگر نیستآن عشق که جان‌مایه‌ی غم ...

نمیشه باورم..... ما زنده و جان ما به بالا رفته است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط