#چند پارتی
#چند پارتی
وقتی پسش میزنی
منشیت صدات زد و باعث شد از فکر و خیال بیرون بیای
منشی:خانم چیزی شده؟
ا/ت: نه مشکلی نیست
چیکار داشتی؟
منشی: میخواستم جلسه ی امروز رو یاد آوری کنم
نگاهتون با بی حوصلگی ازش گرفتی
: خیلی خب
منشی: امری نیست؟
:نه میتونی بری
دوباره تنها شدی و به فکر فرو رفتی
: یعنی اون چی داره که من ندارم
یعنی هیون ازم خسته شده؟
هوففف
خودتو جمع کن ا/ت
بعد بلند شدی و برای جلسه آماده شدی
ده دقیقه بعد جلسه شروع شد
وارد اتاق جلسه شدی و منتظر موندی
بعد از شروع جلسه با بی میلی به کنفرانس گوش میدادی
ده دقیقه بعد:
:خیلی ممنون از کنفرانستون
هفته ی بعد برای جمع قرار داد مزاحمتون خواهیم شد
اینو گفتی و از اتاق خارج شدی
کاره خاصی تو شرکت نداشتی
منشی:خانم پرونده هارو تحویل دادن
براتون برسی کنم؟
نگاهتو به منشی دادی
:نه خودم انجامش میدم
پرونده هارو گرفتی و رفتی به دفترت
فقط برای این قبولشون کرده بودی چون که میخ استی از فکرات فاصله بگیری
به همین دلیل زود همشونو تموم کردی
و منشیتو صدا کردی
:کاری مونده که انجام بدم؟
منشی: نه خانم
از پشت میز بلند شدی و کیفتو برداشتی
:پس من میرم
توی ماشینت انقد درگیر فکر بودی که کم مونده بود تصادف کنی
پاتو روی ترمز فشار دادی
:من چم شدهههه
جلو تر پارک کردی و چشماتو مالوندی
ویو ا/ت :دلم نمیخواد برم خونه
ولی کجا برم؟
نمیخوام زیره اون جو سنگین باشم..
از ماشین پیاده شدی و شروع به قدم زدن کردی
هوا نسبتا ابری و سرد بود
ولی برات اهمیت نداشت
چندین دقیقه بدون هدف داشتی برای خودت قدم میزدی و به این ور و اون ور خیره میشدی
که به یکی بر خوردی
ولی انقد ذهنت درگیر بود متوجه نشدی
اون: هی مگه کوری؟
سرتو برگردوندی :بله؟
قدش بلند و هیکلی بود و روی گونش خراش قدیمی بود
اون:منو به این گندگی ندیدی؟
:شرمنده متوجه نشدم
از یقت گرفت اون: از کوری در بیا و منو ببین
با چشمایی که هیچ های نبود بهش خیره شده بودی و همین باعث شد بکوبتت زمین و بره
از روی زمین بلند شدی و لباساتو تکوندی ، کیفتو ورداشتی و به قدم زدن ادامه دادی
مثله افسرده ها نگاهتو به زمین دوخته بودی و آروم راه میرفتی...
ادامه دارد...
وقتی پسش میزنی
منشیت صدات زد و باعث شد از فکر و خیال بیرون بیای
منشی:خانم چیزی شده؟
ا/ت: نه مشکلی نیست
چیکار داشتی؟
منشی: میخواستم جلسه ی امروز رو یاد آوری کنم
نگاهتون با بی حوصلگی ازش گرفتی
: خیلی خب
منشی: امری نیست؟
:نه میتونی بری
دوباره تنها شدی و به فکر فرو رفتی
: یعنی اون چی داره که من ندارم
یعنی هیون ازم خسته شده؟
هوففف
خودتو جمع کن ا/ت
بعد بلند شدی و برای جلسه آماده شدی
ده دقیقه بعد جلسه شروع شد
وارد اتاق جلسه شدی و منتظر موندی
بعد از شروع جلسه با بی میلی به کنفرانس گوش میدادی
ده دقیقه بعد:
:خیلی ممنون از کنفرانستون
هفته ی بعد برای جمع قرار داد مزاحمتون خواهیم شد
اینو گفتی و از اتاق خارج شدی
کاره خاصی تو شرکت نداشتی
منشی:خانم پرونده هارو تحویل دادن
براتون برسی کنم؟
نگاهتو به منشی دادی
:نه خودم انجامش میدم
پرونده هارو گرفتی و رفتی به دفترت
فقط برای این قبولشون کرده بودی چون که میخ استی از فکرات فاصله بگیری
به همین دلیل زود همشونو تموم کردی
و منشیتو صدا کردی
:کاری مونده که انجام بدم؟
منشی: نه خانم
از پشت میز بلند شدی و کیفتو برداشتی
:پس من میرم
توی ماشینت انقد درگیر فکر بودی که کم مونده بود تصادف کنی
پاتو روی ترمز فشار دادی
:من چم شدهههه
جلو تر پارک کردی و چشماتو مالوندی
ویو ا/ت :دلم نمیخواد برم خونه
ولی کجا برم؟
نمیخوام زیره اون جو سنگین باشم..
از ماشین پیاده شدی و شروع به قدم زدن کردی
هوا نسبتا ابری و سرد بود
ولی برات اهمیت نداشت
چندین دقیقه بدون هدف داشتی برای خودت قدم میزدی و به این ور و اون ور خیره میشدی
که به یکی بر خوردی
ولی انقد ذهنت درگیر بود متوجه نشدی
اون: هی مگه کوری؟
سرتو برگردوندی :بله؟
قدش بلند و هیکلی بود و روی گونش خراش قدیمی بود
اون:منو به این گندگی ندیدی؟
:شرمنده متوجه نشدم
از یقت گرفت اون: از کوری در بیا و منو ببین
با چشمایی که هیچ های نبود بهش خیره شده بودی و همین باعث شد بکوبتت زمین و بره
از روی زمین بلند شدی و لباساتو تکوندی ، کیفتو ورداشتی و به قدم زدن ادامه دادی
مثله افسرده ها نگاهتو به زمین دوخته بودی و آروم راه میرفتی...
ادامه دارد...
- ۱۹۲
- ۲۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط