دوست ندارم درمانگر عشاق باشم

دوست ندارم درمانگر عشاق باشم...
شاید دلیلش حسادت است؛
آخر من هم تشنه ی افسون عشقم.
شاید هم دلیلش این است که عشق و روان درمانی از اساس با یکدیگر نمی خوانند.
درمانگر خوب با تاریکی می جنگد و در جست و جوی روشنایی است، در حالی که عشق، به رمز و راز زنده است و به محض تفتیش فرو می ریزد...
و من از جلاد عشق بودن بیزارم!

《هوشمند جهانی》
دیدگاه ها (۳)

خوشحالم کردمرگ پرنده ایکه در برفــ ...آشیانه نداشتبالاخرهخدا...

وصیت نامه زیبای حسین پناهیقبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا ...

در دلِ من چیزیست، مثلِ یک بیشه ی نورمثلِ خواب دمِ صبحو چنان ...

http://dl.shirazsong.com/1393/12/16/ZedBazi/single/Zedbazi%2...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط