Life again p13

زندگی دوباره...
P13
لیا بعد از پوشیدن لباس تقریبا کوتاهش کیفشو برداشت و سمت کاناپه، جایی ک جین اونجا منتظرش بود رفت. جین پیراهن سفیدی تنش بود ک دوتا دکمه ی بالاش و باز گذاشته بود. با اینکه لیا ازش فاصله داشت، بازم میتونست بوی عطر تندشو حس کنه...
+آماده ام
جین با شنیدن صدای لیا سرشو برگردوند و از بالا ب پایین لباسشو برانداز کرد. کاملا راضی از سلیقش توی انتخاب لباس بود. از جاش بلند شد و نزدیک لیا شد. موهاشو کنار زد و توی گردنش خم شد...
_خوشگل شدی !
و بعد بدون گفتن چیزی سمت در رفت و لیای خشکشده و تنها گذاشت. لیا تا ب خودش اومد سمت جین رفت و مثل همیشه پشت سرش راه افتاد.
ساحل از خونه ی جین دور بود و تقریبا یک ساعتی طول میکشید تا برسن. جین عادت داشت همیشه شیشه های ماشینش بالا باشن و درها قفل. حتی شیشه های ماشینش دودی بودن. واسه ی همین همیشه داخل ماشینش گرم بود. و اون همینو میخواست...
جین آهنگ آرومی گذاشت و ب رانندگی ادامه داد. هنوز پنج دقیقه هم نگذشته بود ک بارون شروع ب باریدن کرد... وسط تابستون، بارون. لیا عاشق بارون بود با چشمای تیله ایش ب بارون روبه روش خیره شده بود.
+جینی میشه شیشه ماشینو بدی پایین؟ میخوام بارونو ببینم
_نه
مثل همیشه، حرف حرف خودشه. لیا دیگه چیزی نگفت و آروم سر جاش نشست. ازون شب ب بعد لیا خیلی آروم شده بود. با جین شوخی نمیکرد، ازدستش عصبانی نمیشد و دعوا نمیکردن. انگار باهم غریبه شده بودن. جین ب مسخره بازیای لیا عادت داشت و این چندوقت براش زیاد خوشایند نبود.
جین ی اخلاق بد داشت، وقتی از لیا توجه میخواست تا اونجایی ک میتونست با سرعت میرفت. لیاعم اینو فهمیده بود ولی هیچوقت بروش نمیاورد...
جین دوباره شروع کرد ب زیاد کردن سرعتش و همین باعث شد لیا دستشو قفل دست جین کنه. همینکه دستشو گرفت جین سرعتشو کم کرد...
+ازت متنفرم
_منم دوست دارم
لیا سرشو ب صندلی ماشین تکیه داد و سرشو سمت جین چرخوند. ازون شب ب بعد دنبال فرصته تا بتونه بهش خیره بشه. جالبه، دوتاشون کل فکرشون اون شبه ولی حتی ی کلمه ام راجبش حرف نمیزنن. جین خیلی سعی داشت رابطشونو مثل قبل کنه ولی بعدازینکه بوسیدتش دیگه لیا واسش اون دختر کله شق دردسر ساز نیس...
+جینی...؟
با شنیدن صدای آروم لیا سرشو سمتش چرخوند بدون اینکه ارتباط چشمی برقرار کنه.
+میشه یلحظه توچشام نگاه کنی؟
جین ماشینو نگه داشت، سمت لیا چرخید و منتظر نگاش کرد.
+دوست دارم... !
دیدگاه ها (۱۲)

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

سورا و رین

چندپارتی‌&جین&وقتی:``بازیگر‌ هستی‌ ولی قولی که بهش داده‌ بود...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟑 ویو م.کلب‌هاش رو بهم فشار داد، نفس عمیقی...

#pain#P¹¹⁰#Season²لباساش شامل یک پیراهن سفید بود که دو تا دک...

part 3

The Queen of My Heart ❤️👑(ملکه قلب من)پارت ۳۷ویو کایاـ ماشین...

✈️ چند روز بیشترپارت ۹ وقتی به مقصد رسیدن، لیا چند لحظه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط