گمشو بیرون عنتر کثیف
𝓜𝔂 𝓼𝓪𝓿𝓲𝓸𝓻 𝓲𝓼 𝓪 𝓬𝓪𝓽 | 𝓟𝓪𝓻𝓽 2
-گمشو بیرون عنتر کثیف!!
و سعی کرد کیشتش کنه ولی گربه اهمیتی نداد و فقط از پنجره به بیرون خیره شد.
-با توعم!! یا برو یا میگم لوسیفر گازت بگیره!!
گربه از جاش بلند و صدایی که وقتی عصبانی میشد در اورد.
-منو میترسون-
گربه پرید و دستش رو گاز گرفت و چنگ زد و لحظه ای بعد رزیتا گونه ای نشسته بود و جیغ جیغ میکرد که پوستش خش افتاده و سگش مدام دنبال گربه میدوید ولی گربه فرز تر از اینها بود که لوسیفر بهش برسه.
...
-نمیتونی یه گربه وحشی و دیوونه رو تو خونه نگه داری!! اون گازم گرفت و مجبور شدم واکسن بزنم! اگه هاری بگیرم چی؟
-ولی اون خیلی ارومه!!
و به گربه ای که خودشو به پاهاش میمالید و خرخر رضایت سر میداد نگاه کرد.
-هاه! اون جلوی تو اینجوریه! منو گاز گرفت میبینی؟!
-هروقت زخمش کامل خوب شد میره دیگه
-باید همین الان بره!!
-نمیشه!! نمیخوام!! میفهمی؟! اون زخمیه!! نمیتونم وسط خیابون ولش کنم!! بفهم!! اه! رو مخ!!
سمت اتاقش که از رزیتا جدا کرده بود رفت و در رو کوبید و روی تخت افتاد.
-از اولشم میدونستم نباید باهاش نامزد کنم...اههههه
حس خیسی ای روی چونه اش حس کرد و وقتی چشم هاش رو باز کرد یه چفت چشم سیاه کوچک که بهش نگاه میکنن روو به رو شد.
-داری لیسم میزنی؟
گربه به کارش ادامه داد و چونه جیمین رو میلیسید.
جیمین سر گربه رو نوازش کرد. موهای نرم و مشکی داشت...
-چقدر نرمی...
گربه خرخری کرد و خودشو به دست جیمین مالید.
-اخه چطوری میتونه با تو که انقدر بامزه ای اینجوری کنه؟
گربه شکمش رو به جیمین نشون داد.
جیمین خندید و شکمش رو خاروند.
-شنیده بودم گربه ها نمیزارن به شکمشون دست بزنی... انگار تو با بقیه فرق داری
...
-اوپا چرا نمیاد؟
گربه چشم هاش رو چرخوند و بیصدا سمت پنجره رفت و رو دوپای عقبش ایستاد و پاستیل هاش رو روی پنجره گذاشت تا بهتر ببینه.
-میووو
-هی گربه کثیف!!!! دست هاتو از پنجره بردار!! داری همه جا رو کثیف میکنی!!!
رزیتا با دمپایی رو فرشی بزرگ و سنگینش گربه رو هدف میگرفت و میزدش.
گربه خواست سمتش بره و تیکه تیکه اش کنه ولی نمیتونست... دمپایی ها هی بهش میخوردن و بخاطر سنگین بودنشون و تند تند پرت شدنشون نمیتونست.
-برو گمشو دیگه احمق!! هی... لوسیفر اون کجاست بگرد پیداش کن!
کل خونه رو زیر و رو کرد ولی پیداش نکرد که ناگهان...
-جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
-گمشو بیرون عنتر کثیف!!
و سعی کرد کیشتش کنه ولی گربه اهمیتی نداد و فقط از پنجره به بیرون خیره شد.
-با توعم!! یا برو یا میگم لوسیفر گازت بگیره!!
گربه از جاش بلند و صدایی که وقتی عصبانی میشد در اورد.
-منو میترسون-
گربه پرید و دستش رو گاز گرفت و چنگ زد و لحظه ای بعد رزیتا گونه ای نشسته بود و جیغ جیغ میکرد که پوستش خش افتاده و سگش مدام دنبال گربه میدوید ولی گربه فرز تر از اینها بود که لوسیفر بهش برسه.
...
-نمیتونی یه گربه وحشی و دیوونه رو تو خونه نگه داری!! اون گازم گرفت و مجبور شدم واکسن بزنم! اگه هاری بگیرم چی؟
-ولی اون خیلی ارومه!!
و به گربه ای که خودشو به پاهاش میمالید و خرخر رضایت سر میداد نگاه کرد.
-هاه! اون جلوی تو اینجوریه! منو گاز گرفت میبینی؟!
-هروقت زخمش کامل خوب شد میره دیگه
-باید همین الان بره!!
-نمیشه!! نمیخوام!! میفهمی؟! اون زخمیه!! نمیتونم وسط خیابون ولش کنم!! بفهم!! اه! رو مخ!!
سمت اتاقش که از رزیتا جدا کرده بود رفت و در رو کوبید و روی تخت افتاد.
-از اولشم میدونستم نباید باهاش نامزد کنم...اههههه
حس خیسی ای روی چونه اش حس کرد و وقتی چشم هاش رو باز کرد یه چفت چشم سیاه کوچک که بهش نگاه میکنن روو به رو شد.
-داری لیسم میزنی؟
گربه به کارش ادامه داد و چونه جیمین رو میلیسید.
جیمین سر گربه رو نوازش کرد. موهای نرم و مشکی داشت...
-چقدر نرمی...
گربه خرخری کرد و خودشو به دست جیمین مالید.
-اخه چطوری میتونه با تو که انقدر بامزه ای اینجوری کنه؟
گربه شکمش رو به جیمین نشون داد.
جیمین خندید و شکمش رو خاروند.
-شنیده بودم گربه ها نمیزارن به شکمشون دست بزنی... انگار تو با بقیه فرق داری
...
-اوپا چرا نمیاد؟
گربه چشم هاش رو چرخوند و بیصدا سمت پنجره رفت و رو دوپای عقبش ایستاد و پاستیل هاش رو روی پنجره گذاشت تا بهتر ببینه.
-میووو
-هی گربه کثیف!!!! دست هاتو از پنجره بردار!! داری همه جا رو کثیف میکنی!!!
رزیتا با دمپایی رو فرشی بزرگ و سنگینش گربه رو هدف میگرفت و میزدش.
گربه خواست سمتش بره و تیکه تیکه اش کنه ولی نمیتونست... دمپایی ها هی بهش میخوردن و بخاطر سنگین بودنشون و تند تند پرت شدنشون نمیتونست.
-برو گمشو دیگه احمق!! هی... لوسیفر اون کجاست بگرد پیداش کن!
کل خونه رو زیر و رو کرد ولی پیداش نکرد که ناگهان...
-جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ
- ۱.۲k
- ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط