آدمی فکر می کند که

آدمی فکر می کند که
زبان مشترکی ندارد،
بعد متوجه می شود
که غم یک زبان است.
دیدگاه ها (۰)

دردی را کهنتوانستیم درمان کنیم،به ناچارفراموش کردیم.

اصل تویی     من چه کسم                   آینه ای در کف تو هر...

در گذرگاه زمانخیمه شب بازی دهر،با همه تلخی و شیرینی خود می‌گ...

هزار کاکُلی شاددر چشمانِ توستهزار قناری خاموشدر گلوی من.عشق ...

و؛ سپس به تو فکر کردم.. مثل سربازی که در میدان جنگ به خانه ف...

و؛ سپس به تو فکر کردم.. مثل سربازی که در میدان جنگ به خانه ف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط