دلم آشفته ی آن مایه ناز است هنوز

دلم آشفته ی آن مایه ناز است هنوز
مرغ پرسوخته در پنجه ی باز است هنوز
جان به لب آمد و لب برلب جانان نرسید
دل به جان آمد و او برسر ناز است هنوز
گرچه بیگانه زخود گشتم و دیوانه زعشق
یار، عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پرآب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصه ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گر چه رفتی، زدلم حسرت روی تو نرفت
درِ این خانه به امید تو باز است هنوز
دیدگاه ها (۲)

دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوزمرغ پرسوخته در پنجه ی باز ...

دلم آشفته ی آن مایه ی ناز است هنوزمرغ پرسوخته در پنجه ی باز ...

عماد خراسانیدلم آشفته یِ آن مایه ناز است هنوزمرغ پرسوخته در ...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پرسوخته در پنجه باز است هن...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه‌ باز است ...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

دلم اشفته ی ان مایه ی ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه ی باز...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

دلم آشفته آن مایه ناز است هنوزمرغ پر سوخته در پنجه باز است ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط