می بافم رج به رج ... گره به گره ...

می بافم رج به رج ... گره به گره ...
دردهایم را بند به بند گره می زنم ...
شادی هایم را به جای گل های قالی نقش می زنم ...
سرگذشتم را با سر انگشتانم نخ به نخ به تصویر می کشم ...
پس اشک ها و لبخند هایم را طرح می زنم 
تا دست به دست راوی یک زندگی باشند ...



#عاشقانه_های_پاک #عاشقانه #عشق
دیدگاه ها (۳)

آدم از وسوسه افتاد زمین انسان شدآه اگر سیب نبود عشق چه باید ...

دل را چو انار ترش و شیرینخـون بسته و دانه دانه دیدمزهر عـالم...

برای دل بستنباید دلت را به دلش گره بزنییکی زیر، یکی رو...ماد...

نشسته غرق تماشای شیعیان خودشکسی نیامده جز او سر قرار خودشچه ...

PT/2 تهیونگ : خب پس باید یه چ...

داستان:نفس اخرشخصیت:آت،جونگکوکویو آتبرای خودم تصمیم گرفتم می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط