مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 22





ویو جونگ کوک. نشستم کنار تخت سوریا این دختر واقعا کله شقه اخه چرا همچین ریسکی کرد اگه تا 10 دقیقه دیگه بیدار نشه دیگه هیچ وقت بیدار نمیشه یعنی فقط به خاطر دوستش این کار رو کرد؟ مگه چند وقته باهم دوستن؟ اصلا همه اینا به کنار من چرا ومدم تو این اتاق و دارم با خودم کلنجار میرم یکی اروم زدم به پیشونیم نچچ اصلا امکان نداره من نباید احساسی داشته باشن نه نمیشه بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون رفتم تو سالن پیش تهیونگ...

جونگ کوک. هنوز نیروها آماده نشدن بریم؟
تهیونگ. نه منم منتظرم یه بلایی سرش بیارم که روزی هزاربار بمیره و زنده بشه مردک نمک نشناس
جونگ کوک. الان واقعا میخای این دختر رو هم ببری وسط تیر و توفنگ؟
تهیونگ. اره خودش با مسولیت خودش خواست
جونگ کوک. چرا خواست عضو مافیا بشه؟
تهیونگ. چمدونم میگفت نا مادریم پدرمو کشته و شرکت و دارایی هاش، که قبلا هم مال پدر بزرگش بوده رو بالا کشیده و وقتی هم که شنید که ون مردک عنتر به انبار کره جنوبی دست برد زده و میخایم بریم ونجا اثرار کرد که منم میخام بیام و باقیشم که خودت میدونی حالا چیشده پکری و همش ازم سوال میپرسی؟
جونگ کوک. خودمم نمیدونم چمه
تهیونگ. هومم ون دختر بهوش نیومد.؟
جونگ کوک. نه هنوز 10 دقیقه وقت داره اگه بیدار نشه.. هعییییی
تهیونگ. دوسش داری؟
جونگ کوک. نچچ
تهیونگ. اره جون کلت
جونگ کوک. تو باور نکن
تهیونگ. نمیکنم
جونگ کوک. ون یکی کجاس؟
تهیونگ. با نگهبانس دارع تیر اندازی و تکواندو رو یه جا باهم یاد میگیره
جونگ کوک. هوم عجب پشتکاری
تهیونگ. بلخره کسی نیست ونجا ازش مراقبت کنه خودش باید از پس خودش بربیاد
جونگ کوک. چرا یه نفر هست
تهیونگ. کی؟
جونگ کوک. همون دختری که الان بیهوشه
تهیونگ. هوم خیلی دیونس فکر نمیکردم همچنین کاری کنه
جونگ کوک. هوم همچنین

10 مین بعد

ویو سوریا. با یه حس سر گیجه شدید بیدار شدم انگار دنیا داشت دور سرم میچرخید ولی حداقل خوبیش این بود که زندم لیوان درست و انتخاب کرده بودم برای یک بار شانس باهام یار بود یکم که بهتر شدم بلند شدم و از اتاق ومدم بیرون و دیدم که هر دوی ون مافیا ها تو سالن نشستن و دارن نقشه میکشن و باهم بحث میکنن منم رفتم جلو...

سوریا. سلام ارباب من ازمونتون رو با موفقیت قبول شدم حالا با اثبات وفاداریم میتونم عضو باند مافیایی شما بشم؟
تهیونگ. هوم خوبه میبینم که زنده ومدی بیرون
جونگ کوک. ( وقتی سوریا رو دید یک لحظه چشماش برق زد که تونسته لیوان درست و انتخاب کنه اما سریع خودشو جمع کرد ون معتقد بود یه مافیا نباید هیچ احساسی داشته باشه
یکی از بادیگارد ها ومد داخل
بادیگارد. اربابببب.....




ادامه دارد......
دیدگاه ها (۰)

مافیای قدرتمند من فصل دوم پارت 23اسلاید اول. لباس ا/ت برای ع...

Forest VampirePart 12ناظم. نه لطفا یه کاری بکنید ما چی جواب ...

Forest VampirePart 111 روز بعدناظم. بچه‌ها لطفا از چادر هاتو...

Forest VampirePart 10ویو ا/ت. چند مین تو همین حالت بودم وقتی...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

شب تولدم پارت 17ویو جونگ: داشتم حرف میزدم که با قرار گرفتن ل...

part22 عشق پنهان《ویو ات》از حرفم پشیمونم . شام مون رو خوردیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط