پدرخوانده:)

پدرخوانده:)
پارت ¹⁶
بعد از تموم کردن غذام روی مبل نشستم تا هضم شه و بتونم کارام رو انجام بدم...
رفتم توی اتاقم و یکمی درس خوندم چونکه امتحان داریم باید زیاد درس میخوندم واسه‌ی همین زمان از دستم در رفت...ساعت ۱۱ شب بود ولی هنوز بابا نیومده بود خونه اجوما هم رفته بود خونه‌ش چون بعد از ساعت ۱۱ میره خونه‌ش توی خونه‌ تنها بودم و دروغ نگم یکمی ترسیده بودم رفتم توی اتاقم و در رو قفل کردم تا کسی نتونه بیاد تو...استرسم کمتر شد ولی نگران بابا هم بودم چندین بار بهش زنگ زدم ولی جواب نمیداد
+ مشترک گرامی در دسترس نمیباشد لطفا بعدا شماره گیری فرما.... هووف چرا جواب نمیدییی
یهویی یه صدای بار شدن در رو شنیدم به بابام زنگ زدم و جواب نداد پس این کیه؟
آروم در اتاقم رو باز کردم که فقط ۱۰ تا تار مو فاصله‌ش بود که از فاصله‌ی دور دیدم بابامه
+ باباا
_ سلامم
+ کجا بودی؟
_ با یکی از دوستام بودم ببخشید دیر برگشتم
+ اها نه گشنه‌م بود شام رو خوردم اجوما هم رفته خونه‌ش
_ اهاا
+ دلی توی یخچال کل شام هست تنها بودم نتونستم غذا ها رو بخورم
_ اهاا
+ فردا هم تعطیله مدرسه نمیرمم اخجوون
_ اهاا
( واددف جئون فقط اهاا بلدی؟ )
+ اهااا
_ ارهه
+ اهااا
_ ارهه
+ میشه با دوستم برم بیرووون؟ لطفاااا
_ الان؟
+ اوهوم
_ نظر خودت؟ بنظرت اجازه میدم؟
+ هووف من میرم بخوابمم
_ باشه




میدونم بد شد به روم نیاریدد🗿
دیدگاه ها (۴)

پدرخوانده:)پارت ¹⁷صبح روز بعد‌..ات ویوساعت ۷:۳۰ بود....رفتم ...

پدرخوانده:)پارت ¹⁸لونا هم رفته بود ساعت ۱۰ بود گفتم برم سراغ...

پدرخوانده:)پارت ¹⁵* موفق شدیی...تبریک_ نمیخوام تو یکی ب من ت...

انجز ببخشید ولی من دوباره مجبور شدم پیجم رو خصوصی کنم چون بع...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

پارت 5صبح از خواب بیدار شدم یاد دیشب افتادم حالم گرفته شد عه...

جنون مافیا ☆part24S1☆چشامو باز کردم مثل همیشه با صدای جیمو.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط