Forbidden Weakness
Forbidden Weakness
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.15
(روایت از زبان ا.ت)
چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره موندم.
+ یعنی چی یکی داخل خونهمونه؟ (اوسکولی ا.ت!؟)
جونگکوک سریع از اتاق بیرون رفت.
- پشت سرم بیا.
+ کجا میریم؟ (تو من اییشششش)
- اول باید مطمئن بشیم کسی اینجا نیست. (هه خوش خیال)
از پلهها پایین رفتیم.
خونه توی تاریکی فرو رفته بود.
فقط نور کمرنگ گوشی جونگکوک جلوی پامون رو روشن میکرد.
هر صدای کوچیکی باعث میشد از جا بپرم.
به سالن رسیدیم.
هیچی نبود.
آشپزخونه هم خالی بود.
بعد رفتیم سمت اتاق کار.
جونگکوک در رو باز کرد و داخل رو نگاه کرد.
همهچی سر جاش بود.
+ شاید اشتباه کرده باشی...
جونگکوک جواب نداد.
رفت سمت میز و لپتاپش رو باز کرد.
چند ثانیه بعد اخماش بیشتر رفت تو هم.
- ا.ت...
+ چی شده؟
صفحه رو به سمتم چرخوند.
تصویر دوربین امنیتی خونه بود.
ولی تصویر برای چند دقیقه قطع شده بود.
+ چرا قطع شده؟
- چون یکی سیستم رو خاموش کرده.
قلبم دوباره تند زد.
+ یعنی اون آدم...
قبل از اینکه جملهام تموم بشه، صدای کشیده شدن چیزی روی زمین از طبقه بالا اومد.
هر دومون همزمان سرمون رو بلند کردیم.
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت.
- اینجا بمون.
نوووووچ، منم میام.
- ا.ت...
+ نمیخوام تنها بمونم. دارم میرینم به خودم میفهمی!؟ (ببخشید بابت تیکه کلام هام)
چند ثانیه نگام کرد.
بعد چیزی نگفت و جلو افتاد.
آروم از پلهها بالا رفتیم.
صدای کشیده شدن دوباره اومد.
این بار واضحتر.
از انتهای راهرو.
جونگکوک دستگیرهی در رو گرفت.
آروم بازش کرد.
اتاق خالی بود.
اما پنجره باز بود.
پردهها با باد تکون میخوردن.
روی زمین یه کتاب افتاده بود.
کتابی که من مطمئن بودم چند ساعت پیش روی میزم گذاشته بودم.
رفتم جلو.
کتاب رو برداشتم.
بین صفحهها یه کاغذ تاخورده بود.
بازش کردم.
فقط یه جمله نوشته شده بود:
"دنبال من نگرد، ا.ت"
زیرش با خطی کوچیکتر نوشته بود:
"من خودم هر وقت بخوام پیدات میکنم"
دستام شروع کرد به لرزیدن.
و درست همون لحظه...
صدای بسته شدن درِ ورودی خونه از پایین اومد............
ادامه دارد...........
از اونجایی که درد بی درمون دارم
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
لایک پارت های جدید بالای ۲۵
کامنت بالای ۴
بازنشر بالای ۴
ضعف ممنوعه
فصل دوم
p.15
(روایت از زبان ا.ت)
چند ثانیه فقط به جونگکوک خیره موندم.
+ یعنی چی یکی داخل خونهمونه؟ (اوسکولی ا.ت!؟)
جونگکوک سریع از اتاق بیرون رفت.
- پشت سرم بیا.
+ کجا میریم؟ (تو من اییشششش)
- اول باید مطمئن بشیم کسی اینجا نیست. (هه خوش خیال)
از پلهها پایین رفتیم.
خونه توی تاریکی فرو رفته بود.
فقط نور کمرنگ گوشی جونگکوک جلوی پامون رو روشن میکرد.
هر صدای کوچیکی باعث میشد از جا بپرم.
به سالن رسیدیم.
هیچی نبود.
آشپزخونه هم خالی بود.
بعد رفتیم سمت اتاق کار.
جونگکوک در رو باز کرد و داخل رو نگاه کرد.
همهچی سر جاش بود.
+ شاید اشتباه کرده باشی...
جونگکوک جواب نداد.
رفت سمت میز و لپتاپش رو باز کرد.
چند ثانیه بعد اخماش بیشتر رفت تو هم.
- ا.ت...
+ چی شده؟
صفحه رو به سمتم چرخوند.
تصویر دوربین امنیتی خونه بود.
ولی تصویر برای چند دقیقه قطع شده بود.
+ چرا قطع شده؟
- چون یکی سیستم رو خاموش کرده.
قلبم دوباره تند زد.
+ یعنی اون آدم...
قبل از اینکه جملهام تموم بشه، صدای کشیده شدن چیزی روی زمین از طبقه بالا اومد.
هر دومون همزمان سرمون رو بلند کردیم.
جونگکوک گوشی رو کنار گذاشت.
- اینجا بمون.
نوووووچ، منم میام.
- ا.ت...
+ نمیخوام تنها بمونم. دارم میرینم به خودم میفهمی!؟ (ببخشید بابت تیکه کلام هام)
چند ثانیه نگام کرد.
بعد چیزی نگفت و جلو افتاد.
آروم از پلهها بالا رفتیم.
صدای کشیده شدن دوباره اومد.
این بار واضحتر.
از انتهای راهرو.
جونگکوک دستگیرهی در رو گرفت.
آروم بازش کرد.
اتاق خالی بود.
اما پنجره باز بود.
پردهها با باد تکون میخوردن.
روی زمین یه کتاب افتاده بود.
کتابی که من مطمئن بودم چند ساعت پیش روی میزم گذاشته بودم.
رفتم جلو.
کتاب رو برداشتم.
بین صفحهها یه کاغذ تاخورده بود.
بازش کردم.
فقط یه جمله نوشته شده بود:
"دنبال من نگرد، ا.ت"
زیرش با خطی کوچیکتر نوشته بود:
"من خودم هر وقت بخوام پیدات میکنم"
دستام شروع کرد به لرزیدن.
و درست همون لحظه...
صدای بسته شدن درِ ورودی خونه از پایین اومد............
ادامه دارد...........
از اونجایی که درد بی درمون دارم
برای پارت بعدی
۴۰ لایک
۳۰ کامنت
۱۰ بازنشر
لایک پارت های جدید بالای ۲۵
کامنت بالای ۴
بازنشر بالای ۴
- ۷۱۲
- ۳۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط