پارت سوم

پارت سوم

چند روز بعد...

باشگاه تعطیل بود، ولی دفتر جیمین پر از رفت‌وآمد.
صدای خفه‌ی اسلحه، گفت‌وگوهای رمزآلود، و نقشه‌هایی که فقط آدم‌کُش‌ها می‌فهمیدن.

لیانا توی اتاق گوشه نشسته بود و سعی می‌کرد به خودش یادآوری کنه که این زندگی، انتخاب خودش بوده.
اما یه جمله تو ذهنش تکرار می‌شد:

"تو مال منی."

در باز شد. جیمین وارد شد. لباس مشکی کاملاً رسمی تنش بود، چشماش خسته، ولی هنوز هم برق خطرناک خاص خودش رو داشت.

ـ«باید بریم. یه معامله هست... »

«می‌خوای منم بیام؟»

ـ«نه.خطرناکه»

«پس چرا اومدی اینو بهم بگی؟»

جیمین کمی مکث کرد.

ـ«چون اگه نمیدونستی کجام، می‌اومدی دنبالم و ممکن بود کشته شی.»

قلب لیانا فرو ریخت. لبخند کجی زد.
« تو واقعاً برات مهمه که کشته نشم؟»

جیمین بهش نزدیک شد. خیلی نزدیک.
این بار بوی ادکلن تلخ اش، عطر خونی که هنوز خشک نشده بود، همه باهم توی هوا مخلوط شد.

ـ«اگه تو بمیری، من هم می‌میرم. ولی از یه جنس دیگه.»

لیانا نفسشو حبس کرد.
انگشتای جیمین به آرومی روی گردنش نشست. چشم تو چشم.

ـ«قول بده اگه من برنگشتم، فرار می‌کنی.»

«نه.»

ـ«لیانا...»

لیانا با چشمای نمناک اش به جیمین زل زد.

«من تو رو انتخاب کردم، جیمین. تو هم اگه بمیری، منم باهات می‌میرم. حداقل توی این جهنم، کنار هم باشیم.»

لحظه‌ای برق توی چشمای جیمین دوید. اون برای اولین بار… یه قدم عقب رفت. مثل کسی که ترسیده.

نه از دشمن… از عشقی که داشت نابودش می‌کرد.


---

همون شب، معامله تبدیل شد به تله. صدای تیراندازی، فریاد، دود.
نامجون زخمی شد.
یونگی دست یکی از خیانت‌کارا رو شکوند.
و جیمین؟

با دست خودش یکی از قدیمی‌ترین اعضای گروه رو کشت… چون می‌خواست به لیانا آسیب بزنه.

خون ریخت.
و جیمین، وقتی برگشت، فقط یه چیز خواست:

لیانا.


---

کمی از شب گذشته بود که در اتاق اش رو باز کرد. لیانا روی تخت نشسته بود، چشم‌انتظار.
جیمین بدون حرف جلو اومد. نشست کنارش.

دستاش هنوز بوی باروت می‌داد.

«خوبی؟»
تنها چیزی بود که لیانا تونست بگه.

جیمین نگاه اش کرد. بدون حرف. فقط نگاه سنگین از اون نگاه های سخت و طاقت فرسا.

بعد دستشو دراز کرد و آروم پشت گردن لیانا گذاشت. پیشونیشو به پیشونیش چسبوند.

زمزمه کرد:
«من دیگه نمی‌خوام تنها باشم.»

و اون شب... برای اولین بار، بوس*ه‌ای اتفاق افتاد که نه از روی شه*وت بود، نه نیاز.

بلکه از ترس.
ترس از دست دادن… چیزی که براش همه‌چیز بود.


ادامه دارد .......
دیدگاه ها (۰)

پارت چهارم از اون شب بوس*ه، همه‌چی عوض شد.نه که جیمین ناگهان...

پارت پنجم نوشیدنی‌ها خورده شدن.لیانا طعم عجیبی حس کرد… یه شی...

پارت دوم بعد از اون شب، لیانا دیگه به خونه‌ی قدیمیش برنگشت.ب...

چند پارتی درخواستی جیمین (موضوعش اسلاید دوم )پارت اولبارون س...

My Lovepart =2همان شب بار ونوم، سئولنور قرمز خون‌آلود بار، ص...

پارت دوم: سایه در پیتزاپلکس

قاتل آسیا که یهو...Part:3صدای رعد و برق اومد...ا.ت دستاشو رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط