شعر ملل

شعر ملل ::::::
اثری از:ادنا سنت وینسنت میلی مستانه پورمقدم
هرگز تن به این تقدیر نمی‌سپارم که قلب‌های عاشق درون خاک بی‌رحم جای گیرند.
اما از کهن‌ترین روزگاران چنین بوده، هست و خواهد بود:
که فرزانگان و عاشقان رهسپار تاریکی شوند.
با تاجی از سوسن‌های سپید و برگ‌های رخشان؛
اما تن به این تقدیر نمی‌سپارم
و لختی نمی‌آرامم.
چه بسیار عاشقان و اندیشمندانی که در خاک همراه شمایند.
با خاک تیره و خودسر در آمیزید.
شاید ذره‌ای از احساسات، پندارها، رازها و گفته‌هاتان به‌جا مانده باشد
اما بهترین چیز از دست رفته.
حاضر‌جوابی‌ها، نگاه‌های صادقانه، خنده‌ها، عشق‌ها
برای همیشه رفته‌اند.
رفته‌اند تا گل‌های سرخ را جانی تازه بخشند.
شکوفه، زیبا و دلرباست.
عطرآگین است.
نیک می‌دانم.
با این همه از سر تسلیم و عجز، تن به این تقدیر نمی‌سپارم.
فروغی که در دیدگانتان می‌درخشید از تمامی گل‌های دنیا گرانبهاتر بود.
فرو می‌روند،
در قعر تاریکی گور آرام فرو می‌روند،
زیبارویان، پرمهران، دلنوازان؛
خردمندان، بذله‌گویان، دلیران.
نیک می دانم. با این‌همه نمی‌پذیرم و تن به این تقدیر نمی‌سپارم.
دیدگاه ها (۱)

شب خوش خورشید

سلام.ایرانی با وقارکه همه داشته هایت در جهان با وقار می باشد...

دختران دشت!دختران انتظار!دختران امید تنگ در دشت بی کر...

دختران انتظاررویای کودکیباور کنید یا نه، هنوز زنان و دخترانی...

گاهی توکل متوکل به هادی است . . .

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط