𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟖



جونگ‌کوک دوباره مشکوک به سر وضع اون پسرا نگاه کرد..
بعد آروم گفت:
ـ شماها چرا اینجوری پوشیدین؟



چول‌هو بدون اینکه بهشون فرصت جواب بده گفت:




چول‌هو: میخواستیم بخوابیم..




رنگ بعضی از اون ع‍*‍ن قیافه ها پریده بود و کلا معلوم بود ترسیدن..



جونگ‌کوک فقط دلش دردسر نمی‌خواست ولی..
لحن و طرز حرف زدنشون..
حرکاتشون..
سر و وضعشون..
کلا چیز دیگه ای می‌گفت..

فعلا باید بیخیال این احمقا میشد می‌رفت می‌خوابید..



جونگ‌کوک: شب بخیر..
فقط..دوباره مثل دخترا داد نزنین این نصف شبی..



یه پوزخند دیگه تحویلشون داد و دوباره به طرف در قدم برداشت...
دستگیره رو کشید و در باز کرد..
اتاق..
زیادی ساکت بود..
طوری که صدای تک تک حرکات جئون شنیده می‌شد..


خواست از در عبور کند و از اتاق خارج شود که صدایی شنید:
ـ ل‍..لطفا من نم‍..نمی‌خوام..تج‍.....‍اوز.....



دست پسر محکم روی دهن ورا قرار گرفت و حرف در دهنش خفه شد..



و این بود که جونگ‌کوک رو از حرکت و خارج شدن از اتاق منصرف کرد..




این صدا..
صدای ورا بود..
آروم و طوری که به زور از گلوش خارج میشه..
وقتی جونگ‌کوک این صدا رو شنید یه نیشخند دیگه که آروم آروم تبدیل به قهقهه شد به اون پسرای ع‍*‍نی تحویل داد..
تج‍.*/.‍ا‌وز؟؟!!
این کلمه توی مغزش اکو میشد و این اکو شدن بیشتر بیشتر بهش کمک می‌کرد که قهقهه‌ش اوج بگیره..
صدای جونگ‌کوک توی سکوت اتاق..
ترسناک بنظر می‌رسید..
حداقل از نظر ۶ پسر احمق..



جونگ‌کوک دوباره برگشت ولی دستش جلوی صورتش بود و درواقع خندیدناش تمومی نداشت..


چول‌هو متوجه وضعیت شده بود..
به طرز عجیبی خودش شخصا کمی ترسید..
خودش میدونست جونگ‌کوک ورزشکار معمولی‌ای نیس..
فقط یه لگدش کافی بود تا همشون با کاغذ یکی بشن(خوبه خودش می‌دونه 😃)

ادامه دارد...



این پارتو گذاشتم تا نمونه اینجوری تا چند دقیقه توضیح پایانی میزارم..
و فردا هم فیک جدید رو شروع میکنم..
دیدگاه ها (۵۰)

اگه چک نکنی شب میام بالا سرت..دیگه تمومه..یعنی ادامه دادن ای...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟒ـ چیشد؟ناراحت شدی که ا...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟗𝟕همون لحظه در اتاق باز ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط