I can be myself with him
I can be myself with him
Part¹
علامت ها= نیلسو+ تهیونگ-
[ویو نیلسو]
با آلارم گوشیم از خواب بلند شدم..امروز روز اول دانشگاه بود..رفتم داخل آشپزخونه.. یه صبحونه ی خوشمزه برای خودم درست کردم و خوردم
دوباره رفتم توی اتاقم..لباس فرم رو پوشیدم..یه دامن کوتاه مشکی با یه لباس سفید و کروات قرمز بود
ضد افتاب،پنکیک،ریمل و رژ رو زدم..با عطر یه دوش گرفتم..و بالاخره اماده شدم
کفش های مشکیم رو پا کردم و کیفم رو برداشتم..از خونه زدم بیرون
تا دانشگاه ۲۰ دقیقه راه بود پس میتونستم پیاده برم
رسیدم به دانشگاه..وارد کلاسم شدم..یه صندلی در ردیف اخر انتخاب کردم و نشستم..چندتا دختر دور یه میز جمع شده بودن..با رنگ موهای مختلف و جیغ،و البته زشت!
یکم دورتر چندتا دختر دور یه پسر جمع شده بودن
همان لحظه هفت تا پسر،با کروات های شل وارد شدن..یکیشون یه نگاه بهم انداخت و پوزخند زد..رفتن و در میز های کنار هم نشستن
کمی بعد سهتا دختر با ارایش غلیظ وارد شدن..دختر وسطی چشم غرهای به من رفت و میز جلوی اون پسره نشست
این مدرسه رسما دیوونه خونست!
استاد لی وارد شد و خودش رو معرفی کرد..حالا نوبت ما شد:
لیا:سلام..من لیا هستم(با عشوه)
اون همون دخترهاس که به من چشمغره رفت
سوهو:منم سوهو هستم
همون پسره که دخترا دورش جمع شده بودن..کمی گذشت و نوبت اون هفت تا پسر شد
جیمین:منم جیمینم
هوسوک:من جانگ هوسوکم
جونگکوک:منم جونگکوکم
نامجون:کیم نامجون هستم
جین:من سوکجینم
یونگی:من مین یونگی هستم
+منم تهیونگم
و پسری که به من پوزخند زد هم اسمش تهیونگه..نوبت من بود خودم رو معرفی کنم..با بی حوصلگی تمااام گفتم:
-جانگ نیلسو
استاد لی مطالبی رو میگفت و ما باید یادداشت میکردیم..ساعت رو نگاه کردم..۱۱ بود..یکی از قرص هام رو برداشتم و خوردم..از اونجایی که افسردگی دارم باید حتما اینارو بخورم
کمکم کلاس داشت تموم میشد و ما به زنگ استراحت نزدیکتر میشدیم
استاد لی از ما خداحافظی کرد و رفت..سرمو روی میز گذاشتم و چشمام رو بستم..همون موقع...
*ادامه دارد...
Part¹
علامت ها= نیلسو+ تهیونگ-
[ویو نیلسو]
با آلارم گوشیم از خواب بلند شدم..امروز روز اول دانشگاه بود..رفتم داخل آشپزخونه.. یه صبحونه ی خوشمزه برای خودم درست کردم و خوردم
دوباره رفتم توی اتاقم..لباس فرم رو پوشیدم..یه دامن کوتاه مشکی با یه لباس سفید و کروات قرمز بود
ضد افتاب،پنکیک،ریمل و رژ رو زدم..با عطر یه دوش گرفتم..و بالاخره اماده شدم
کفش های مشکیم رو پا کردم و کیفم رو برداشتم..از خونه زدم بیرون
تا دانشگاه ۲۰ دقیقه راه بود پس میتونستم پیاده برم
رسیدم به دانشگاه..وارد کلاسم شدم..یه صندلی در ردیف اخر انتخاب کردم و نشستم..چندتا دختر دور یه میز جمع شده بودن..با رنگ موهای مختلف و جیغ،و البته زشت!
یکم دورتر چندتا دختر دور یه پسر جمع شده بودن
همان لحظه هفت تا پسر،با کروات های شل وارد شدن..یکیشون یه نگاه بهم انداخت و پوزخند زد..رفتن و در میز های کنار هم نشستن
کمی بعد سهتا دختر با ارایش غلیظ وارد شدن..دختر وسطی چشم غرهای به من رفت و میز جلوی اون پسره نشست
این مدرسه رسما دیوونه خونست!
استاد لی وارد شد و خودش رو معرفی کرد..حالا نوبت ما شد:
لیا:سلام..من لیا هستم(با عشوه)
اون همون دخترهاس که به من چشمغره رفت
سوهو:منم سوهو هستم
همون پسره که دخترا دورش جمع شده بودن..کمی گذشت و نوبت اون هفت تا پسر شد
جیمین:منم جیمینم
هوسوک:من جانگ هوسوکم
جونگکوک:منم جونگکوکم
نامجون:کیم نامجون هستم
جین:من سوکجینم
یونگی:من مین یونگی هستم
+منم تهیونگم
و پسری که به من پوزخند زد هم اسمش تهیونگه..نوبت من بود خودم رو معرفی کنم..با بی حوصلگی تمااام گفتم:
-جانگ نیلسو
استاد لی مطالبی رو میگفت و ما باید یادداشت میکردیم..ساعت رو نگاه کردم..۱۱ بود..یکی از قرص هام رو برداشتم و خوردم..از اونجایی که افسردگی دارم باید حتما اینارو بخورم
کمکم کلاس داشت تموم میشد و ما به زنگ استراحت نزدیکتر میشدیم
استاد لی از ما خداحافظی کرد و رفت..سرمو روی میز گذاشتم و چشمام رو بستم..همون موقع...
*ادامه دارد...
- ۲۷۵
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط