دریا عاشق بود...
دریا عاشق بود...
این را وقتی فهمیدم
که ارمغان صدف هایش,
ناز ارغوان غروب هایش,
به رحم نمی آورد دل بیرحم ساحل را...
این را وقتی فهمیدم...
که پس میزد ساحل...
نوازش گرم موج روی ماسه را...
و دریا
باز تقلا میکرد
طوفان میکرد با موج...
بیقرار میشد با مد...
و دل می ربود با جزر...
و آسمان هر بار...
میگرفت...
از تکرار هر روزه ی این دلبری دلدادگی
و شبانگاه,
باران میشد...
از حال زار سوزناک دریا... ساحل جغرافیای دلم...
ناز پرورده ی آسمان ابری ام...
ماهی دوست داشتنی قلب بی تابم...
تو بی رحمی...
این را وقتی فهمیدم...
که تکرار هرروزه ی موج بغض دلشوره هایم را'
ندیدی...
این را وقتی فهمیدم
که ارمغان صدف هایش,
ناز ارغوان غروب هایش,
به رحم نمی آورد دل بیرحم ساحل را...
این را وقتی فهمیدم...
که پس میزد ساحل...
نوازش گرم موج روی ماسه را...
و دریا
باز تقلا میکرد
طوفان میکرد با موج...
بیقرار میشد با مد...
و دل می ربود با جزر...
و آسمان هر بار...
میگرفت...
از تکرار هر روزه ی این دلبری دلدادگی
و شبانگاه,
باران میشد...
از حال زار سوزناک دریا... ساحل جغرافیای دلم...
ناز پرورده ی آسمان ابری ام...
ماهی دوست داشتنی قلب بی تابم...
تو بی رحمی...
این را وقتی فهمیدم...
که تکرار هرروزه ی موج بغض دلشوره هایم را'
ندیدی...
- ۳.۶k
- ۲۲ فروردین ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط