BAD BOY LOVER 💋

BAD BOY LOVER 💋
Part 33 🖤
ویو جونگکوک:
صدای باز شدن درِ ورودی هنوز در گوشش بود.
جونگکوک وسط راهرو ایستاده بود.
ا/ت پشت سرش قرار داشت و جئون جانگی چند قدم آن‌طرف‌تر، بی‌حرکت به در خیره شده بود.
صدای قدم‌ها نزدیک‌تر شد.
یک قدم...
دو قدم...
سه قدم...
جونگکوک آرام دستش را روی اسلحه‌اش گذاشت.
اما همین که سایه‌ی مرد از پشت دیوار نمایان شد، خشکش زد.
چشم‌هایش گرد شد.
_...تو؟
ا/ت با تعجب به چهره‌ی جونگکوک نگاه کرد.
÷ می‌شناسینش؟
مرد مقابلشان ایستاد.
مردی که جونگکوک سال‌ها او را مرده تصور می‌کرد.
مرد لبخند خیلی کوتاهی زد.
× بالاخره پیدات کردم، جونگکوک.
جونگکوک یک قدم جلو رفت.
_تو هفت سال پیش مُردی.
مرد نگاهش را به جانگی انداخت.
× نه.
مکث کرد.
× فقط مجبور شدم بذارم همه فکر کنن مُردم.
جانگی با صدایی آرام گفت:
× چون اگر می‌فهمیدن زنده‌ای... تو اولین نفری بودی که هدف قرار می‌گرفت.
جونگکوک با ناباوری به پدرش نگاه کرد.
_شما می‌دونستین؟
جانگی چیزی نگفت.
همین سکوت کافی بود.
جونگکوک عصبی شد.
_چرا هیچ‌وقت بهم نگفتی؟!
جانگی آرام نزدیک پسرش شد.
× چون تمام این سال‌ها داشتم سعی می‌کردم تو زنده بمونی.
جونگکوک نگاهش را پایین انداخت.
برای اولین بار خشمش پشت سکوتش پنهان شد.
_ولی من فکر می‌کردم تنها موندم...
جانگی دستش را روی شانه‌ی پسرش گذاشت.
× هیچ‌وقت تنها نبودی.
چند ثانیه سکوت بینشان افتاد.
ا/ت به آن دو نگاه می‌کرد.
برای اولین بار می‌توانست بفهمد چرا جونگکوک با وجود تمام سردی و خشونتش، هنوز وقتی پای پدرش وسط می‌آمد، چیزی در نگاهش تغییر می‌کرد.
مرد تازه‌وارد پاکتی را از داخل کت خود بیرون آورد.
× من برای گذشته نیومدم.
پاکت را به سمت جونگکوک گرفت.
× برای پایان دادن بهش اومدم.
جونگکوک پاکت را گرفت.
_این چیه؟
× آخرین مدرکی که لازم داری.
جونگکوک پاکت را باز کرد.
داخلش چند عکس قدیمی و یک برگه بود.
چشم‌هایش روی اولین عکس ثابت ماند.
عکس پدر خودش و کیم سانگ‌هو.
اما پشت سرشان...
همان مردی ایستاده بود که صورتش در عکس قبلی پوشانده شده بود.
جونگکوک نفسش را حبس کرد.
_پس این آدم...
مرد آرام گفت:
× کسیه که باعث شد پدرهات از هم جدا بشن.
ا/ت نزدیک‌تر آمد.
÷ چرا؟
مرد نگاهش را به ا/ت دوخت.
چند ثانیه سکوت کرد.
× چون از همون اول...
نگاهش سنگین شد.
× دنبال چیزی بود که متعلق به خانواده‌ی تو بود.
ا/ت اخم کرد.
÷ چی؟
مرد جواب نداد.
فقط آخرین برگه را روی میز گذاشت.
روی برگه، نامی نوشته شده بود.
نامی که ا/ت با دیدنش رنگ از صورتش پرید.
نام خانوادگی خودش.
÷ این... غیرممکنه.
جونگکوک سریع به او نگاه کرد.
_ا/ت؟
ا/ت دستش را روی برگه گذاشت.
÷ چرا اسم خانواده‌ی من اینجاست؟
مرد به آرامی گفت:
× چون راز اصلی...
مکث کرد.
× هیچ‌وقت درباره‌ی پدرهات نبود.
جونگکوک و ا/ت همزمان به او نگاه کردند.
مرد ادامه داد:
× راز اصلی، از روزی شروع شد که تو به دنیا اومدی.
و برای اولین بار...
جونگکوک فهمید شاید تمام این سال‌ها دنبال جواب اشتباهی بوده.
برای پارتتتتتت بعدیییییییییییییییی
حمایتتتتتتتتت کنیددددد💖😭😭💖💖💖💖❤️❤️❤️❤️
دیدگاه ها (۰)

BAD BOY LOVER 💋Part 34 🖤ویو ا/ت:چشم‌هایم هنوز روی اسم خانواد...

BAD BOY LOVER 💋Part 35 🖤ویو جونگکوک:آدرس را چند بار نگاه کرد...

BAD BOY LOVER 💋Part 32 🖤ویو جونگکوک:صدای قدم‌ها هنوز از طبقه...

BAD BOY LOVER 💋Part 31🍷ویو جونگکوک:ماشین جلوی یک خانه‌ی قدیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط