می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !
از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “
فهمیدم
پای ” او ” در میان است . . .
دیدگاه ها (۱)

آمدی…بی‌صدا،مثل رد پای باران روی خاکِ خشکِ دلم.نه گفتی، نه ن...

خدا را در خود آ

صلی الله علیک یا ابا عبد الله الحسین یک خیابان کرده مجنونم ...

تو روزگاری که “یوگا” جای #نماز رو گرفتهو “سگ و گربه” جای بچه...

پس بخاطر این بود هرشب اینو به من می‌گفتی؟!🥲ببخشید که دیر فهم...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

یک سوال دارم

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط